تبليغاتX
داستان جنگ
داستان جنگ
این وبلاگ شامل داستان های کوتاه و نظرات نویسنده وبلاگ می باشد. 
قالب وبلاگ

پیشنهاد های ما برای روزهای آخر نمایشگاه کتاب

معرفی 33 رمان برتر ایرانی و خارجیآخرین کتاب‎های پیشنهادی برای آخرین روزهای نمایشگاه کتاب

همینطور یلخی و بی‌برنامه به نمایشگاه کتاب رفتن همان و چند ساعت دور خود چرخیدن همان. البته در اینکه حتما کتابهایی خریده خواهد شد شکی نیست ولی اینکه این کتابها کی خوانده خواهند شد و اصلا به درد آدم می خورد یا نه حرف دیگری است. اما اگر آدم روی حساب کتاب غرفه‌ها را برانداز کند و با برنامه کتاب بخرد آنوقت می تواند یکسال به خودش ببالد! بسته های کتاب رجا فقط یک پیشنهاد دوستانه است تا کمی راحتتر تصمیم بگیرید.

معرفی 33 رمان برتر ایرانی و خارجی برای خرید در روزهای باقی مانده از بیست و پنجمین نمایشگاه کتاب تهران بهترین کاری بود که می توانستیم انجام بدهیم.

 

رديف

نام كتاب

نويسنده

ناشر

1

جاده جنگ

منصور انوری

سوره مهر

جایزه جلال ال احمد از گران‌ترین جایزه‌های ادبی دنیاست؛ اما داوران این جایزه هیچ وقت در میان رمان های ایرانی هیچ اثری را نپنسدیده‌اند. «جاده‌جنگ» اولین رمان ایرانی است که امسال توانست این جایزه را دریافت کند. یک رمان فعلا شش جلدی که نثر شاهکاری دارد. می‌گویند این کتاب رکورد «کلیدر» دولت‌آبادی را خواهد زد. در خرید این شش جلد شک نکنید.

2

من او

رضا امیرخانی

افق

می‌دانم تکراری است؛ اما باور کنید هر چه فکر کردیم رمان فارسی زبانی شیرین‌تر و بهتر از از «من او» پیدا نکردیم. «من او» مذهبی‌ترین رمان عاشقانه‌ی ادبیات فارسی است.

3

پیرمرد و دریا

ارنست همینگوی

افق

برای کسانی که ادعای ادبیات و خواندن رمان و امثال آن را دارند، نخواندن شاهکار رمان نویسی همینگوی، یک فاجعه است!





4

شاه بي شين

محمد کاظم مزینانی

سوره مهر

اگر می‌خواهید زندگی پرماجرای محمدرضاشاه را با یک لحن و عجیب و غریب و جمله‌های مطنطن مرور کنید و به خصوصی‌ترین لحظات آن سرک بکشید، خواندن این کتاب پرفروششدیداً توصیه می‌شود.  خود دانید!

5

انجمن مخفي

احمد شاکری

مرکز اسناد انقلاب اسلامی

یکی از بهترین نمونه‌های رمان تاریخی همین کتاب است. نگاهی به تاریخ مشروطه با روایت سه داستان موازی جذاب با قلم کاملاً حرفه‌ای احمد شاکری.





6

جنایت و مکافات

داستایوفسکی

خوارزمی

اگر اعصابش را دارید، آن را بخوانید، واگرنه خواندن کتابی با این تعلیق دیوانه کننده که حاصل قلم استادانه‌ی داستایوفسکی است، به هر کسی توصیه نمی‌شود.

7

سه دیدار با مردی که از فراسوی باور ما می‌آمد

نادر ابراهیمی

سوره مهر

شک نکنید که آشنایی با ابعاد بکر زندگی حضرت امام خمینی (ره) به لطف قلم رمان نویس قهاری چون مرحوم نادر ابراهیمی یک تجربه‌ی ویژه محسوب می‌شود.

8

آبلوموف

ایوان گنجاروف

امیرکبیر، فرهمند

گنجاروف در این داستان شما را به زندگی مردی پرتاب می‌کند که پس از بازنشستگی تصمیم می‌گیرد فقط روی رختخوابش لم بدهد و بخوابد.  تا جایی که حتی عشق هم نمی‌تواند او را نیم خیز کند!

9

حافظ هفت

اکبر صحرایی

سوره مهر

«حافظ هفت» روایت داستان سفر مقام معظم رهبری به شیراز به صورت یک رمان است که ماجرای آن بیشتر حول دو شخصیت اصلی به نام جعفر و پانوسیان (یک نویسنده‌ی مسیحی) می‌گردد.

10

مردی در تبعید ابدی

نادر ابراهیمی

روزبهان

کتابی در باب زندگی ملاصدرای شیرازی با قلم شیرین نادر ابراهیمی که خود در مورد آن چنین می‌گوید: «زندگی با ملاصدرا، به ابعادی از زندگی من معنا بخشید. شاید این کار را، «مردی باتبعید ابدی» بتواند با دیگران هم بکند؛ یعنی، خدا کند که این طور بشود...»

11

تالار پذیرایی پایتخت

محمدعلی گودینی

سوره مهر

این کتاب که در جوایز ادبی همچون جلال، کتاب سال، جایزه کتاب فصل، جایزه شهید حبیب غنی‌پور شایسته‌ی تقدیر شناخته شده، روایتی است با محوریت زندگی یک کارگر در سال‌های 41 و 42 هم‌زمان با وقایعی چون انقلاب سفید و 15 خرداد.

12

دیلماج

حمیدرضا شاه آبادی

افق

بازهم یک رمان تاریخی! اما این بار با یک لحن کاملاً نزدیک به روایت مستند که شما را شگفت‌زده می‌کند. ماجرای زندگی میرزا یوسف در ایام منتهی به مشروطه و سفر او به فرنگ و آشنایی با میرزا ملکم خان...





13

سوران سرد

جواد افهمی

سوره مهر

فضاسازی در این کتاب به شدت حرفه‌ایست. فضای برفی و سخت پادگان مرزی با قلم عالی افهمی خواندنی از کار درآمده است. به خصوص اگر پای ضدانقلاب و کومله هم به این پادگان باز شود. راستی این کتاب برگزیده‌ی جایزه‌ی شهید غنی پور هم بوده...

14

در  غرب خبری نیست

اریش ماریا رمارک

ناهید

این شاید بهترین کتاب ضد جنگ دنیا باشد. روایت چند دانش‌آموز آلمانی که با تحریک و تشویق معلم مدرسه عازم جنگ جهانی اول می‌شوند، اما به زودی می‌فهمند که آنها نه قهرمان، که قربانیانی سخت درمانده‌اند.





15

نامیرا

صادق کرمیار

کتاب نیستان

یک رمان مذهبی تاریخی در مورد زندگی عبدالله ابن عمیر؛ مردی که در فتنه‌های قبیله‌ای و سیاسی‌بازی‌های بنی‌امیه ‌می‌خواهد بی‌طرف بماند. اما...

16

ناله‌های عشق

نصرالله قادری

کتاب نیستان

کتابی با سه راوی؛ که هر سه راوی یک نفر است. راوی مردی‌ست از طایفه‌ی فارس که ایرانیان هنوز هم به او افتخار می‌کنند. راوی سلمان فارسی است.

17

قدیس

ابراهمی حسن بیگی

کتاب نیستان

کشیش مسیحی کتابی قدیمی و خطی از یک مرد تاجیک می‌یابد که در مورد زندگی امیرمومنان است. او به زودی می‌فهمد که این مرد تاجیک جان خود را به خاطر این کتاب از دست داده است...

18

شماس شامی

مجید قیصری

افق

شماس محافظ ویژه‌ی جالوت نماینده‌ی امپراتوری روم در شام است. در اثر وقایعی، نامه‌ای از او به دست یزید حاکم شام می‌افتد؛ حالا یزید به شماس مشکوک شده و فکر می‌کند او به حسین ابن علی (ع) کمک کرده است...

19

مامور

علی موذنی

نیستان

نویسنده که آدم نامدار و مطرحی است. موضوع هم که داستان نویسنده‌ای است که هر چه تلاش می‌کند دیگر نمی‌تواند بنویسد؛ تا جایی که در آسایشگاه روانی بستری می‌شود. داستان تم مذهبی هم که دارد.  خب چرا نباید این کتاب را خواند؟

20

ای کاش گل سرخ نبود

منیژه آرمین

سوره مهر

بعضی‌ها می‌گویند این رمان تاریخی که به دوران رضاخان می‌پردازد، یک کتاب زنانه است؛ البته پربیراه هم نمی‌گویند. اما روایت یک زن از دوران رضاخان در این کتاب آن‌قدر خواندنی از کار درآمده که مطالعه‌ی آن به همه توصیه شود.

21

آنک آن یتیم نظرکرده

محمدرضا سرشار

به‌نشر

مطمئن باشید اگر این کتاب ناشر بهتری داشت، حتما جز پرفروش‌ها بود. روایت داستانی محمدرضا سرشار از زندگی پیامبر اعظم (ص) آن قدر جذاب بوده که مورد توجه مقام معظم رهبری هم قرار گیرد.





22

آفتاب در حجاب

سید مهدی شجاعی

کتاب نیستان

خیلی‌ها روضه را همانطور که هست دوست دارند و خیلی تلفیق آن را با هنر نمی پسندند. اما قلم سید مهدی شجاعی در این کتاب به قدری شیوا و جذاب است که این روضه‌ی داستانی از عاشورا را برای سخت‌پسندان هم گوارا می‌کند.

23

آخرین پدرخوانده

ماریو پوزو

افق

در مورد «آخرین پدرخوانده» همین کفایت می‌کند که بگوییم منبع اصلی ساخت سه‌گانه‌ی پدرخوانده همین کتاب است.





24

خورشید بر شانه‌ی راست‌شان می تابید

جواد افهمی

هیلا

روایت ماجرای ترور اشرف پهلوی در فرانسه در بستر یک رمان تم اصلی این کتاب است. جالب آنکه بیشتر وقایع این رمان در سیستان و بلوچستان می‌گذرد و نه در فرانسه. اگر کنجکاو شدید، توصیه ما مطالعه‌ی این کتاب است.

25

کشتن مرغ مقلد

هارپرلی

امیرکبیر

یک بار در یک تحقیق بین المللی به عنوان تاثیرگزار ترین رمان تاریخ انتخاب شد. فیلمی که از آن ساخته شده هم جز بهترین فیلم‌های تاریخ سینماست و هنوز هم این رمان محبوب‌ترین رمان انگلیسی‌ها محسوب می‌شود. یک رمان اخلاقی با موضوع تعصبات نژادی مردم آمریکا و ظلم آنها به سیاه‌پوستان. کافی نیست؟

26

خوشه‌های خشم

جان اشتاین بک

امیرکبیر

جز 40 رمان مهم تاریخ ادبیات است. داستان زندگی یک خانواده‌ی فقیر آمریکایی که سفری را برای آینده‌ی بهتر آغاز می‌کنند. روایتی از جامعه‌ی خشن آمریکای در آغاز دوره‌ی ماشینیسم، جامعه‌ای که می‌خواهد به هر قیمتی پیشرفت کند. در یک کلام؛ شاهکار است.

27

سوربز

ماریو بارگاس یوسا

علم

اگر از دیکتاتورها بپرسید که از کدام نویسنده بیشتر از بقیه متنفرند، شک نکنید که می‌گویند بارگاس یوسا. او عاشق روایت زندگی دیکتاتورهاست. در این کتاب هم  او به زندگی رافائل تروخیو دیکتاتور اهل دومینیکن پرداخته. یک کتاب خوشخوان از یک نویسنده‌ی مهم.

28

زوربای یونانی

نیکوس کازانتزاکیس

خوارزمی

زوربای یونانی را باید خواند تا فهمید که چطور شیطان در غرب تئوریزه شده است. رمانی از نویسنده‌ی کتاب جنجالی آخرین وسوسه‌ی مسیح. راستی این کتاب در مورد شباهت فکری روشنفکران ما با روشنفکران خارجی هم تصویر روشنی به شما ارائه  می‌دهد.

29

پدران و پسران

ایوان تورگینیف

امیر کبیر

ماجرای اختلافات ایدئولوژیک و غیر ایدئولوژیک پدران و پسران، همیشه‌ دغدغه‌ی ملت‌ها بوده است. پدران محافظه‌کار و پسران رادیکال! اما این بهترین رمانی است که با این موضوع می توانید بخوانید.

30

درۀ گل سرخ

استرید لیندگرن

سوره مهر

یک کتاب عمیق! این بهترین توصیفی است که می‌شود کرد. مخصوصاً اگر آدم عمیقی مثل محمدرضا سرشار آن را ترجمه کرده باشد. کتابی که بعد از خواندن هم شما را رها نخواهد کرد.





31

جاده

کور مک کارتی

مروارید

یک کار آخرالزمانی بی‌نظیر البته به روایت غربی. دنیا دارد روزهای پس از یک فاجعه‌ی بزرگ را تجربه می‌کند و ما در این میان با پسر و پدری از نسل بازماندگان فاجعه همراه می‌شویم...

32

راز

استیفن کینگ

افق

اگر هیچکاک در سینما سلطان دلهره است، استفن کینگ در ادبیات بر عرصه‌ی دلهره و تعلیق حکم‌فرمایی می‌کند. راز هم یکی از بهترین کتاب‌های پر از تعلیق اوست.





33

ارتباط ایرانی

علی موذنی

سوره مهر

انتشار این رمان مهم علی موذنی پس از چهارده سال و البته با ویرایش جدید خیلی ها را مشتاق خواندن این کتاب کرده است. نگاهی به ایران و انقلاب آن از دیدگاه یک امریکایی.

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 5:26 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

برانکارد دربستی                  اکبر صحرایی

 گرمای ظهر، دو امدادگر با برانکارد، تلوتلو می‌خوردند و هیکل گُندة مراد را عین اسباب گران‌قیمتِ خانه، هِن و هِن، می‌آوردند: "آقایی که خودم باشم، باید برسم به دادِ این بیچاره‌ها!"از سنگر روباز توی دل خاکریز که پایین می‌آیم، لت و لو می‌روم و انگار کدو، قِل می‌خورم پایین و صدای جرّ خوردن خِشتکم را می‌شنوم: "موقعیت هر لحظه تغییر می‌کنه!"گَرد و خاک لباسم را می‌تکانم و عین پنگوئن، کوتاه کوتاه، قدم برمی‌دارم و جلو برانکارد را می‌بندم.

ـ قربون، ایست!

زُل می‌زنم به امدادگر جوان مو سیاهی که از چپ فرق باز کرده و کجکی روی پیشانی‌اش ریخته. می‌گویم: «بذارینش زمین!»

امدادگر نوجوان عقب برانکارد، با کلّة تراشیده، پلک خاک‌گرفته اش را باز و بسته می‌کند. «برادر، نرسونیمش. شهید می‌شه!»

انگار قورباغه، باد توی غبغبه می‌اندازم. «آقایی که شما باشین.»

اشاره می‌کنم به مراد که کلاه حصیری روی صورت گذاشته و دراز به دراز روی برانکارد خوابیده: «این کِنه، ده بار شهید شده!»

امدادگر مو سیاه، با حرارت 10بار را می‌کشد: «دَده بار...مگه می‌شه برادر!»

عرق طاق کلّه ام را می‌گیرم و مراد را نشان می‌دهم.

ـ این پیله، هر بار می‌خواد بره عقب، زخمی می‌شه. 

سوت پرّه‌های دماغ مراد، انگار سوت قطار، جیغ می‌کشد. کلّه آویزان به مراد نگاه می‌اندازم که عین گلولة توپ، روی تخت افتاده. گمانم تمام اجزای صورتش از زیر کلاه کابویی به ریشم می خندد. دو پا را به هم نزدیک می‌کنم و با احتیاط یله می‌شوم روی برانکارد.

ـ دربستی گرفتی قربون؟      

جوان مو سیاه، می‌گوید: «برادر، خونریزی داره..!»

لبخند نرمی می‌زنم و کله تکان می‌دهم. «خاطرجمع باش، کَلکِ آبی زده. لابد گفته ترکش هم خورده تو باسنم؟!»

امدادگر مو سیاه، مبهوت و پُر شتاب، می‌گوید: «از کجا فهمیدی برادر؟!»

ـ روش کارشه. می‌گَنش کَلکِ کَپل، قربون!

وقتی لرزش کلاه حصیری را می‌بینم، با تحکم می‌گویم: «خلاف عرض نکردم! بذارین زمین و برین پی کارتون!»

دو امدادگر، دل به شک، برانکارد را زمین می‌گذارند.

پشت گوش می‌خارانم: «بیاین جلو خودتون ببینین!»

زانو می‌زنم و مثل بختک، چمپاتمه می‌زنم روی برانکارد و کلاه حصیری روی صورتش را پَس می‌زنم. «نوشابه دم کنم یا خربزه سیخ بکشم قربون؟»

مراد با صورت عرق نشسته، نیش‌خند می‌زند: «اجازه، هلاک شدم از گرما. بگو جای سِرُم، یه نوشابة تگری بزنن تو رگم دارعلی جون!»

دو امدادگر خسته و مُرده را نشانش می‌دهم.

ـ خیلی کیفِت کوکه؟ ببین حال و روز بیچاره‌ها رو!

رو می‌کنم به دو جوان امدادگر.

ـ بیاین جلو و باسن سالم و کلک مرغابی اونو ببین.

 فاتحانه برمی‌گردم و به صورت گرد و گلولة مراد خیره می‌شوم. با شیطنت می‌گوید: «اجازه، نخ و سوزن بدم خدمتت؟»

پا را به هم می‌چسبانم. شانة پَت و پهن مراد را می‌گیرم و با زور که می‌چرخانم، خون باسنش، کف برانکارد راه می‌افتد. انگار آب جوش ریخته اند روی کلّه‌ام، سی و سه بند تنم می لرزد. تویوتای خرگوشی حاج صلواتی هم تلق و تلق از راه می‌رسد و ترمز می‌کند. حاج صلواتی، بلندگوی دستی را از ماشین بیرون می‌دهد و عین نقالی‌خوان‌های قدیمی قهوه‌خانه، انگشت اشاره‌اش را به سمت آسمان می‌گیرد و می‌خوان:د " بالأخره از آن بالا آمد یک خمپاره   همه دَر رفـتند، جز مــراد بـیچاره!"

[ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 7:49 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

گفت وگوی روزنامه کیهان با نويسنده كتاب «حافظ هفت» اكبر صحرايي: «حافظ هفت» تاريخ 30ساله انقلاب است

ليلا كريمي
رمان «حافظ هفت» به قلم اكبر صحرايي، رماني درباره سفر 9 روزه مقام معظم رهبري به شيراز است. اين رمان در 9 فصل سفر رهبر انقلاب به شيراز را در نوروز 87 در قالبي داستاني روايت مي كند. ماجراي كلي اثر در رابطه با حضور دو شخصيت اصلي «جعفر» و «پانوسيان» در روزهاي حضور مقام معظم رهبري در شهر شيراز است.
رمان «حافظ هفت» در مدت كوتاهي به چاپ پنجم رسيده است و به بهانه چاپ مجدد اين كتاب با نويسنده اثر، اكبر صحرايي در پيرامون كتاب، گفت وگويي كرده ايم كه مي خوانيد:
- طبق روال هاي قبل از نويسنده اي دعوت مي شد در سفر رهبر به استان هاي مختلف با ايشان برود و سفرنامه اي بنويسد، چه كسي از شما دعوت به نگارش كتاب كرد؟
تلفنم زنگ خورد و دوست نويسنده ام محسن مؤمني اين پيشنهاد را داد و اختيار را به من داد تا روي نوشتن سفرنامه آقا به فارس فكر كنم و 9 روز را با ايشان باشم و اتفاقات اين 9 روز را از نزديك ببينم و سفرنامه بنويسم و مهلت يك هفته خواستم براي فكر كردن.
- چرا در اين مهم تأمل كرديد و مهلت خواستيد؟
بعد از نوشتن سفرنامه هاي «سفر سيستان» اميرخاني، «در مينودر» و «سفر بخير اما» بايرامي و... كار نوشتن سفرنامه سخت شده بود. سخت از اين بابت كه بعد از نوشتن چند سفرنامه يك نواخت و مشابه، آن هم در مورد يك شخصيت خاص، دست نويسنده براي نوشتن محدود و بسته مي شود. توجه كنيد كه سفرهاي آقا در عين اين كه تازگي و طراوت خاص خود را دارد، تعريف شده و در سفرها، چه ديدارهاي عمومي، چه خصوصي، در استان ها به شكلي تكرار مي شود. هر چند در سفرنامه اول (سفر سيستان) اين مورد تا حد زيادي منتفي است و متن نويسنده براي خواننده تازگي دارد. اما سفرنامه بعدي هرچه بيشتر نوشته مي شود، نوشتن رويدادها براي خواننده تكراري و معمولي مي شود و اين جاست كه بايد نويسنده از تمهيدات، خلاقيت و ابزارهاي ديگري استفاده كند تا اتفاقاتي را كه خواننده در سفرنامه هاي قبل خوانده و از آن ها آگاهي دارد، جذاب و نو جلوه كند. من دو راه پيش رو داشتم، اول: در ادامه نوشتن سفرنامه هايي كه قبلا نوشته شده و هركدام ويژگي و امتيازات خاص خود را دارند، من هم يك سفرنامه بنويسم با همان سبك و فرم.
دوم: كاري تأليف شود كه با بقيه سفرنامه ها متفاوت باشد و يا حداقل مشابه نباشد. اعتقاد داشتم و دارم نوشتن با سبك كارهاي قبل، حتي اگر با نثر و زبان خوب هم نوشته شود، كليشه اي از كار درخواهد آمد. بنابراين يا بايد ننوشت، يا بايد متفاوت نوشت. خوب براي متفاوت نوشتن، كار سخت بود و بايد طرحي مناسب پيدا كرد و اين فكر كردن نياز داشت. به طبع بعد از يك هفته مهلت و فكر كردن، پيشنهادم اين شد كه براي جذابيت كار، بايد از عناصر داستاني بيشتري استفاده كرد.
- و پيشنهاد خاص شما چه بود؟
نوشتن رمان و استفاده از تخيل. البته رماني كه مستندات سفر 9 روز آقا بدون تحريف در رمان كامل مصرف شود. بنابراين ما در رمان با دو شخصيت تخيلي (پانوسيان و جعفر) روبرو هستيم كه در معرض و درگيري اتفاقات و حوادث واقعي قرار مي گيرند. اين جا بود كه پارادوكس و تضاد هم شكل مي گرفت. التزام و اعتقاد به مستندات و حضور دو شخصيت خيالي در متن مستندات چگونه امكان دارد؟ به گمانم همين پارادوكس و تضاد، مي توانست متن را جذاب كند.
-درباره شخصيت اصلي داستان توضيح دهيد و شخصيت اصلي داستان را چرا يك ارمني در نظر گرفتيد؟
به گمان من، تخيل، زاييده واقعيت بيروني است. پانوسيان نويسنده ارمني به تنهايي وجود ندارد، اما شايد بتوان مجموع چند شخصيت را در او ديد. يعني پانوسيان مجموع خصوصيات چند انسان است. چنان كه جعفر عابدي شخصيت ديگر رمان همين طور است. اما چرا شخصيت اصلي من ارمني يا مسيحي انتخاب شد؟ دليلش همان نگاه متفاوت بود كه بايد در رمان حافظ هفت تنيده مي شد. ما تا قبل از رمان حافظ هفت. در سفرنامه هايي كه به چاپ رسيده، راوي و نويسنده متن يكي است و در ضمن از نگاه يك شيفته به آقا و وقايع نگاه مي كند. به گمانم اين نگاه و تكرار آن براي خواننده عادي شده بود، طبيعي است براي خواننده جذاب تر است كه ببيند و بداند نگاه يك نفر غيرشيفته و حتي غيرمسلمان نسبت به رهبر و رويدادها چگونه است! هر چند ما در عين حال نگاه جعفر عابدي شيفته را هم داريم. انتخاب شخصيت بي طرف، باعث مي شود تا خواننده هم داوري نكند و منتظر شود تا ببيند كه بالاخره راوي ارمني (پانوسيان) به چه قضاوت و نگاهي در مورد آقا مي رسد كه اين خود بهترين تعليق در طول رمان است. از طرفي دست نويسنده هم باز مي شود تا نگاه ديگران را هم بدون دغدغه بنويسد و اين يعني مخاطب بيشتر براي كتاب.
-بومي نويسي تعريف خاصي دارد كه شما در اين اثر به خوبي رعايت كرديد. چه معيارهايي را شما در اين اثر مدنظر داشتيد؟
طبيعي است كه حوزه جغرافيايي رمان، فارس و عمدتا شيراز است. بنابراين خواننده بايد حال و حس فارس و شيراز را هم در متن حس كند. چنان كه ما در رمان تاريخ و اتفاقات فارس و شيراز را در انقلاب و دفاع مقدس هم مي بينيم. من سعي كردم در لحن، زبان، توصيف فضا و... اصل بومي نويسي را به قول شما مدنظر قرار دهم. بوم نويسي در جهان يكي از ويژگي هاي يك اثر ادبي ممتاز است.
-سفرنامه هاي ديگري در مورد سفرهاي رهبري به جاهاي ديگر نوشته شده است كه در نوع خودشان ارزشمند هستند، آيا «حافظ هفت» وامدار سفرنامه هاي ديگر بوده است؟
براي شروع كار يك ماه وقت داشتم. بايد اعتراف كنم كه تا آن موقع هيچ كدام از سفرنامه هاي دوستان خوبم را نخوانده بودم. و به شدت به دنبال داستان بودم. همان موقع من با دو روش براي آغاز نوشتن كار روبرو شدم. اول اينكه، بنشينم و به دقت سفرنامه هاي قبل را بخوانم و از تجارب آن ها استفاده كنم و دوم، دندان روي جگر بگذارم و آن ها را نخوانم و كار خودم را بكنم تا مشكل تاثيرپذيري، تحت تاثير درآمدن و يا به قول شما وامدار آن ها نشوم.
-و شما كدام را انتخاب كرديد؟
به اين نتيجه رسيدم كه سفرنامه هاي نوشته شده قبل را نخوانم و همه انرژي خودم را روي ابتكار و نوآوري خودم بگذارم. چرا كه اساسا از همان اول هم، ساختار رمان بر همين روال شكل گرفت. يعني بايد از كارهاي نوشته شده مشابه فاصله مي گرفتم. بنابراين اين خطر وجود داشت كه ناخودآگاه با خواندن سفرنامه هاي قبل، بيش از اين كه به ذهن و فكرم متكي شوم، از تجربه و روش هاي سفرنامه هاي قبل استفاده كنم. هر چند بعد از نوشتن نسخه اول رمان حافظ هفت، براي ارزيابي كارم، نشستم و چند بار سفرنامه ها را به دقت خواندم.
- از اين روش راضي بوديد؟
بله! فكر كنم استقبال خوانندگان هم به همين مطلب برمي گردد.
-رمان حافظ هفت در مدت كوتاهي به چاپ پنجم رسيده، به نظر شما دليل استقبال در چيست؟ و يا بهتر بگويم ويژگي حافظ هفت نسبت به ديگر سفرنامه ها را در چه مي دانيد؟
اين را بايد منتقدين و خوانندگان محترم بگويند. اما من در پاسخ به پرسش هاي قبل به اجمال تفاوت حافظ هفت را نسبت به ساير سفرنامه هاي قبل اشاراتي كردم. حافظ هفت مي تواند چند وجهي باشد، مي تواند رمان باشد، در عين حال رمان مستند هم باشد. محتوا و موضوع سفرنامه باشد. اما رمان دفاع مقدس و انقلاب اسلامي هم باشد. به گمانم حافظ هفت تاريخ 30 ساله انقلاب است كه به صورت داستان نوشته شده است. خوب وقتي در رماني ازطنز، تعليق، گره، شخصيت پردازي مناسب و ... هم استفاده بشود، كتاب مي تواند با وجود تعداد زياد صفحات هم هدف استقبال قرار گيرد.
دليل اصلي انتخاب اسم كتاب «حافظ هفت» كه شما عنوان كرديد، اشاره اي به ترور رهبري در سال 60 كه با اين كد محافظان رهبري خبر را اعلام كردند و اشاره به حافظ شيرازي است. آيا اين اسم با محتواي كتاب سنخيت دارد؟
البته فقط اين اشارات نيست، وجه هاي ديگري هم وجود دارد. كلمه هفت، روايت خواندن قرآن به هفت روايت يا سبك، مراحل هفت گانه عرفا. هفت شهر عشق عطار و البته حافظ نشانه جهاني شيراز... و خيلي چيزهاي ديگر مي تواند دلايل انتخاب اسم رمان باشد. و از همه مهم تر اسم مستعار شخصيت محتوايي رمان است.

[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 1:36 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

قتل بین المللی                       اکبر صحرایی

ـ قتل تو جبهه!؟ هذا عجیب! کجا قربون...؟!

ـ دارعلی، سلیم 2روزه بازداشته. باید بری پی‌گیری کارش. تو جزیرۀ مجنون، موج و خمپاره می‌خوره کنار قایقش و تصادف می‌کنن با قایق روبرو و دو نفر شهید می‌شن. قضایی لشکر، پرونده رو فرستاده دادسرای اهواز و بازپرس هم به جرم قتل، سلیم رو بازداشت ‌کرده.

ـ کار من چیه قربون؟

ـ حالیه اون بازپرس کنی که آتیش خمپاره و برخورد دو تا قایق، حادثه بود و سلیم بی‌گناهِ. 

          رضا، معاون گردان، اوّلین مأموریت غیر جنگی‌ام را ابلاغ می‌کند. کلۀ ظهر، چَکشی، همراه حاج صلواتی سوار تویوتای خرگوشی تبلیغات می‌شویم و دو ـ سه ساعته خودم را می‌رسانیم اهواز. می‌خواهم هُل بخورم توی دفتر بازپرس، دفتردار مانع می‌شود. حاج صلواتی مُخ دفتردار را تلیت می‌کند و گریز می‌زنم توی دفتر. «سلام قربون! در مورد پرونده سلیم مزاحم شدم.»

بازپرس میانسال، کلّه آویزان، غرق در پرونده است. ازنو، حرفم را تکرار می‌کنم، سر بالا می‌گیرد. «فعلاً دارد آب خُنک می‌خورد جانم.»

کولر گازی اتاق، هوای سرد را هُل می‌دهد تو صورتم. می‌ترسم بچایم، می‌گویم: «رفیق ما، واسۀ چی آب خُنک می‌خوره قربون؟»

ـ قتل جانم!

ـ قتل چی قربون؟! موقعیت جنگ، توپ و خمپاره، هور...تصادف بوده.

بازپرس؛ بالأخره سر و کلّه را از توی پروندۀ پُرپیمانه قرمز، بیرون می‌کشد و از بالای عینک ته استکانی، نگاهی به لباس خاکی‌رنگ و پُر خاک و خُلم می‌اندازد. بازپرس ته ریشش را می‌خاراند و محکم می‌گوید: «مقصر تویوتاست رزمنده!»

و دوباره کله را فرو می‌کند توی پرونده روی میز آهنی. لجم می‌گیرد و تُن صدای نازکم را بلندتر می‌کنم: «تویوتا...؟! می‌شه یه دقه سر مبارک تون رو بلند کنین و حرف منو گوش کنین قربون؟»

از بالای عینک ته استکانی نگاه می‌کند.«شما بسیجی ها و پاسدارها، بی‌ترمزید. باید ترمزتان را کشید.»

ـ اتفاقا قربون صَدام بعثی هم همین رو می‌گه! 

با نگاهش سوراخم می‌کند: «چی گفتی؟ تو هم چند روزی تو هُلفدونی آب خنک بخوری، ترمزت به کار می‌افتد!» 

هوا را پس می‌بینم، عقب نشینی می‌کنم: «دلگیر نشو رئیس، حُکماً اشتباه شده، قصة ماشین، تویوتا و ترمز نیس قربون! 

انگشت سمتم می‌کشد: «ساکت! اونی که پشت تویوتا بوده، مقصّره!»

خشم و غرور را توی صورتش که می‌بینم، کلّه می‌کنم: «پیاده شو با هم بریم قربون، اوّل، تویوتا نیس و قایقه. دوم، جاده نیس و آبه. سوم، موج خمپاره قایق رو منحرف کرده و زده تو قایق مقابل. چارم، سلیم راننده نیس و سکانداره. آخریش، قایق ترمز نداره!»

تند و فرز، خوش‌رو می‌شود و عقب نشینی می‌کند. «قایق موتوری؟! آب...؟! نه...!»  

شیر می‌شوم. «نمی‌خوای قربون پرونده رو بفرسی پلیسِ بین الملل؟»

ـ پلیس بین الملل! برای چه برادر رزمنده؟

ـ آخه تصادف تو آبراه دشمن اتفاق افتاده! 

دهن باز می‌گوید: «دشمن...! می‌گم بی‌ترمزید، بیراه نمی‌گویم! حالا پاسپورت هم داشتید؟»

یخ می‌زنم و بغ می‌شوم تو چشمانش: «چی فرمودین قربون؟!»

ـ پاسبورت عبور از مرز.

ـ نمی‌دونستیم جنگیدن با دشمن، پاسپورت می‌خواد، وگرنه تهیه می کردم قربون!

پروندة قرمز را کنار می‌زند و پوشة آبی رنگی را باز می‌کند. می خندد: «راستش پروندة قایق سواری رفیق شما با پروندة تصادف تویوتا داخل شهر، اشتباه شده!»

ـ حالا این دور روز زندونی سلیم چی می‌شه قربون؟

ـ خوردن و خوابیدن زیر کولر گازی، بهتر از جبهه و آتیش دشمن نیست؟

[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 8:43 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]
اطلاع یافتیم که اکبر صحرایی جدیدترین کار تالیفی خود را در یک پکیج ۳ جلدی طنز به نام دارو دستۀ دارعلی را برای چاپ به دفتر طنز حوزۀ هنری سورۀ مهر سپرده است.

از ویژه گی این مجموع طنز، خوانش  دو گانه این مجموعه دفاع مقدس است. 

به صورتی که خواننده می تواند به صورت مستقل هر داستان از مجموعه را بخواند و لذت ببرد و در کل هم با خواندن همۀ این سه جلد به برداشت دومی دست یابد. مجموعه این سه جلد ۶۴ داستان را در برمی گیرد. صحرایی می گوید: در اینده جلدهای بعدی این مجموعه نوشته خواهد شد.

[ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 ] [ 11:24 قبل از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

با اندکی تغییر در رنگ جلد؛

رمان سفر رهبر انقلاب به شیراز تجدیدچاپ شد

14 فروردين 1391، ساعت 8:57

رمان «حافظ هفت» نوشته اکبر صحرایی درباره سفر نه روزه مقام معظم رهبری به شیراز با اندکی تغییر در رنگ جلد برای پنجمین بار منتشر شد.

به گزارش پایگاه خبری سوره مهر این رمان که در ۹ فصل؛ به معنای ۹روز سفر رهبر انقلاب به شیراز تدوین شده، با اندکی تغییر در رنگ جلد از سوی سوره مهر تجدیدچاپ شد و بدین ترتیب این رمان در فاصله چند ماه به چاپ پنجم ‌رسيد.

صحرایی در این رمان کوشیده سفر ۹ روزه مقام معظم رهبری به شیراز در نوروز ۸۷ را در قالبی داستانی روایت کند. شخصیت اصلی این رمان پانوسیان به همراه یک نویسنده دوران جنگ به نام جعفر است.

در واقع این شخصیت ارمنی دوست جعفر است که به اصرار جعفر که نویسنده جنگ است در اولین روز حضور رهبری حضور می‌یابد، ولی بعد به دلیل یک سری اتفاقاتی که برای جعفرمی‌افتد و راهی بیمارستان می‌شود مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را باشد و بعد در بیمارستان دفترچه خاطرات جعفر را می‌بیند و همین طور یادآوری این خاطرات باعث یک برگشت به عقب به سال‌های حضور رهبری در جبهه و ترور مقام معظم رهبری و غیره می‌شود و.....

صحرایی؛ نویسنده این رمان درباره عنوان این کتاب گفت: حافظ هفت در واقع اشاره‌ای است به ترور مقام معظم رهبری در تاريخ ۶ تير ماه ۶۰ در مسجد ابوذر تهران که با این کد محافظان رهبری خبر را اعلام کردند. همچنین اشاره‌ای به حافظ شیراز و عرفان عطار دارد.

صحرایی با اشاره به اینکه داستان با فلاش بک‌هایی به گذشته پیش می‌رود عنوان کرد: در رمان «حافظ هفت» مروری داریم به زندگی رهبری، حضورشان در جبهه، ترور ایشان و در بخش‌های دیگر هم تاریخ شیراز، اتفاقات مهمی که در تاریخ این شهر بوده است و جنگ در شیراز در قالب فلاش بک روایت می‌شود.

محمدرضا سرشار نویسنده پیشکشوت در یادداشتی با تمجید از این رمان گفته بود: با جذابیت و نوآوری‌های داستانی قابل توجهی که در «حافظ هفت» است، اگر این اثر به طریق مقتضی و روش‌‎های مناسب به علاقه‌مندان معرفی شود، به احتمال زیاد، انشاءالله، در نوع خود، رکورد خواهد زد.

گفتنی است مردادماه امسال با حضور محسن مومنی شریف؛ رییس حوزه هنری و مسئولان استانی فارس از این رمان که جزو کتاب‌های نقره‌ای سوره مهر است رونمایی شد.

رمان «حافظ هفت» تولید دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری است که سوره مهر آن را در ۵۶۰ صفحه، قطع گالینگور و در تیراژ ۲۵۰۰ جلد و یا قیمت ۹۹۰۰ تومان منتشر شده است.

» نسخه قابل چاپ     » ارسال خبر برای دوستان

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 1:3 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

 

ادبیات؛ یک ابزار مهم 

ادبیات؛ یک ابزار مهمآیا بعد از سی سال گذشتن از تاریخ انقلاب اسلامی متولی فرهنگی این حوزه و نویسنده تکلیف خود را با مقوله ادبیات داستانی روشن کرده است یا خیر؟ روشن تر می‌پرسم: انتظار جامعه از این نوع ادبیات داستانی چیست؟
پس از پاسخ به‌این پرسش است که می‌توانیم از خود بپرسیم که: حال برای استفاده بهینه‌تر و حرفه‌ای‌تر کردن ادبیات انقلاب اسلامی، چگونه و از چه ابزارهای داستانی باید استفاده کرد؟ چه‌بسا اساسی‌ترین علت عدم تالیف داستان و رمان‌های درخشان و تاثیرگذار با موضوع انقلاب اسلامی، توجه نکردن به ‌ذات و جوهره ادبیات داستانی باشد. خطای بزرگ استراتژی این است که انتظار داشته باشیم ادبیات داستانی یک رویداد مهم اجتماعی سیاسی مثل انقلاب اسلامی و یا دفاع مقدس را توجیه کند. در حالی که وقایع و انقلاب‌های مهم تاریخ بشری مثل انقلاب‌اسلامی مبرا از توجیه است. ضمن این که ادبیات داستانی ابزاری نیست که در این راه خرج شود. اما همین ابزار اگر مناسب به‌کار گرفته شود می‌تواند یک واقعه تاریخی فرهنگی را ماندگار و ابدی کند.
نویسنده خوب حرفه‌ای با ابزار داستانی می‌تواند یک واقعه تاریخی سیاسی و فرهنگی را در عصر خود و قرن‌های بعد به‌خواننده نشان دهد. نویسنده، خواننده را به ‌سفر زمان و لحظه‌ها می‌برد. او خواننده را وارد یک مقطع مهم و تاثیرگذار تاریخی مثل انقلاب اسلامی یا دفاع مقدس می‌کند تا خواننده آن لحظه‌های ناب را با پوست و گوشت خود لمس کند و ببیند؛ ادبیات داستانی انتقال حس درونی یک واقعه یا لحظه است به‌خواننده. ادبیات داستانی عواطف خفته خواننده را بیدار می‌کند و به‌غلیان وامی‌دارد که البته از این راه درک خواننده از وقایع سرشارتر و عمیق‌تر می‌شود. تاکید می‌کنم وظیفه ادبیات داستانی نشان دادن لحظه‌های ناب زندگی است با جان و دل. بی‌شک این نشان دادن ابزارهایی مثل ذهن و تخیل؛ فرم، افسانه و فولکلور، عشق و... می‌طلبد.

ادبیات داستانی انتقال حس درونی یک واقعه یا لحظه است به‌خواننده. ادبیات داستانی عواطف خفته خواننده را بیدار می‌کند و به‌غلیان وامی‌دارد که البته از این راه درک خواننده از وقایع سرشارتر و عمیق‌تر می‌شود.
ادبیات داستانی با استفاده از ابزارهای خاص خود یک واقعه بزرگ تاریخی را با احساس عمیق نشان می‌دهد، توجیه نمی‌کند. به‌همین دلیل نویسندگانی که از پتانسیل و جوهره ذاتی ادبیات داستانی استفاده مناسب کرده اند، خالق رمان‌های ماندگار تاریخی شده‌اند حتی اگر آن رمان افسانه یا تخیل ذهن محض نویسنده بوده باشد.
اگر به‌رمان‌های معروف جهان رجوع کنیم، هیچ‌کدام توجیه‌گر یا مدافع محض یک رویداد مهم تاریخی نبوده اند. نمونه بارز آن رمان عظیم «جنگ و صلح» لئو تولستوی، «سلاخ خانه شماره پنج» کورت ونه گات جونیر، «وداع با اسلحه» همینگوی یا «بینوایان» ویکتورهوگو. رمان جنگ و صلح مقاطعی از مبارزات مردم روسیه را هنرمندانه با استفاده از عناصر داستانی به‌تصویر می‌کشد، توجیه نمی‌کند یا بینوایان که اشاره‌ای است به‌انقلاب مردم فرانسه. هرچند این نظریه حکم مطلق نیست و تجربه ‌و برداشت نویسنده از ادبیات داستانی انقلاب است.با این دیدگاه، نویسنده بهتر می‌تواند واژه‌های مقدسی مثل ایثار، عشق، محبت و شهادت و... که مبنا و پایه انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی بوده را به‌خوبی به‌خواننده منتقل کند. به‌نظر می‌رسد دلیل اینکه تابه‌حال استفاده از تکنیک ادبیات داستانی در موضوعی مثل انقلاب اسلامی، ابتر مانده یا لااقل راضی‌کننده نبوده، شاید برگردد به‌ انتظار بیجا و غیرمعقولی که متولیان فرهنگی ما از این ابزار و عناصر داستانی دارند. مثل این است که ما از آتش، سردی را بخواهیم! ذات آتش در گرمای اوست! ذات ادبیات داستانی نشان دادن و تحلیل هنرمندانه وقایع است به‌خواننده نه توجیه گر وقایع. بالطبع در این نشان دادن عمیق، می‌توان از عناصر داستانی مثل فرم، تخیل، فولکلور، طنز، سمبل و کنایه و حتی خیال پردازی استفاده کرد. شک نکنیم وقتی عناصر داستانی در جای درست خرج نشود، نتیجه معکوس می‌دهد.
اگر به‌این خطای استراتژی یا راهبردی توجه نشود، یکی از آفات آن می‌تواند تولید آثار ضعیف و کلیشه‌ای در حوزه انقلاب اسلامی و دفاع مقدس باشد و نتیجه اینکه سیاست‌های حمایتی و جشنواره‌ها هم بی‌تاثیر می‌ماند. اصرار بر خطای نخست، خطای بعد را هم پیش می‌آورد. یعنی به‌جای پرداختن به‌ریشه خطای استراتژیک ادبی؛ به‌تاثیرات منفی اشتباه اول غوطه ور می‌شویم.

خشت اول گر نهد معمار کج

تا ثریا می‌رود دیوار کج
سپس در روند خطای استراتژی اول به ‌این نتیجه می‌رسیم؛ نویسندگان ما از عناصر داستانی در حوزه داستان انقلاب‌اسلامی، استفاده بهینه نکرده اند؛ عناصری مثل فرم، تخیل، فولکلور، افسانه، عشق، نماد و سمبل و اینجور چیزها. این نگاه نپرداختن به‌علت‌ها و پرداختن به‌معلول است! بی‌شک نویسنده خوب در این عرصه وجود دارد و با همه این خطاهای استراتژی، معتقدم ادبیات انقلاب اسلامی رفته رفته راه خود را یافته و به‌رشد خود ادامه خواهد داد.
متاسفانه در سال‌های پس از انقلاب، ادبیات داستانی‌انقلاب، میدان را به‌نفع ادبیات داستانی دفاع مقدس خالی کرده و نحیف شده. هرچند باید قبول کرد که در طول جنگ این کار اجتناب ناپذیر بود! اما پس از آن چرا؟! عملکرد متولیان فرهنگی دفاع مقدس به‌جای برگرداندن ادبیات دفاع مقدس به‌پیکره ادبیات انقلاب، با تفکیک این دو حوزه از هم و حمایت‌های یک‌سویه و ناخواسته، عاملی شدند تا ادبیات داستانی انقلاب همچنان مهجور و ناتوان بماند. به‌شخصه با تفکیک حوزه‌های ادبیاتی مخالف هستم. تاکید و تقسیم بندی بی‌مورد و تعصب بر داستان نویس جنگ، داستان نویس انقلاب، جایزه کتاب دفاع مقدس، منتقد جنگ، ناشر دفاع مقدس و... عاملی شد تا لحظه‌ها و سوژه‌های بکر و جاندار انقلاب اسلامی در این 30 سال مورد استفاده بهینه قرار نگیرد و مهجور بماند. اتفاقات 30سال اخیر به‌اندازه چند قرن تاریخ ایران، بی‌نهایت سوژه‌ها و لحظه‌های بکر و ناب دارد برای نویسنده ایرانی و حتی خارجی. وقتی به‌علت‌ها توجه شود، آن وقت استفاده از تخیل، افسانه، عشق، اسطوره و... در ادبیات داستانی انقلاب اسلامی هم حل خواهد شد.


بخش ادبیات تبیان
تهران امروز- اکبر صحرایی

[ پنجشنبه دهم فروردین 1391 ] [ 6:17 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

کتاب «حافظ هفت» در شیراز نقد می‌شود

چکیده: منا نشر/ پنجمین جلسه نقد و بررسی آثار پاسداران اهل‌قلم، 22 اسفند ماه با محوریت کتاب «حافظ هفت» نوشته اکبر صحرایی نشر سوره مهر در تالار حافظ شیراز برگزار خواهد شد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی مجمع ناشران انقلاب اسلامی " منا نشر"  این نشست با سخنرانی «سندی مومنی»، «سید فرشید سادات شریف» و «حمید اکبرپور» به عنوان منتقد و با حضور «سردار محمدعلی آسودی» معاون فرهنگی و تبلیغات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برپا می‌شود.

نشست نقد کتاب «حافظ هفت» ساعت  3:30 عصر دوشنبه (22 اسفند ماه) در سالن غزلِ تالار حافظ واقع در شهر شیراز، چهارراه حافظیه آغاز خواهد شد.

کتاب «حافظ هفت» در ۹ فصل به روایت داستانی سفر 9 روزه مقام معظم رهبری به شیراز در نوروز 1387 پرداخته است. شخصیت‌های اصلی این رمان را پانوسیان و نویسنده‌ای از دوران جنگ به نام جعفر تشکیل داده‌اند.

پانوسیان مسیحی و دوست جعفر است که در نخستین روز حضور آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در شیراز به میان مردم می‌آید اما بعد به دلیل اتفاقاتی که برای جعفر پیش می‌آید و او را راهی بیمارستان می‌کند مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را در شیراز بماند. او در بیمارستان با دفترچه خاطرات جعفر رو به رو می‌شود. یادآوری این خاطرات باعث برگشت به گذشته و سال‌های حضور مقام معظم رهبری در جبهه‌های دفاع مقدس می‌شود.

پیش از این نشست نقد کتاب «کاش چشم‌هایش دروغ گفته باشد» نوشته محمد محمودی نورآبادی در شهر شیراز برگزار شد و در حاشیه این جلسه، پاسداران اهل‌قلم این شهر با استادان دانشگاه تعامل و بحث‌ و گفت‌وگو کردند.

معاونت فرهنگی و تبلیغات سپاه پاسداران، نشست‌های نقد و بررسی کتاب‌های برتر هفتمین همایش انتخاب کتاب سال سپاه و پاسداران اهل‌قلم را برگزار می‌کند. آیین اختتامیه این همایش بیستم تیر ماه 90 برگزار شد.

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ 2:59 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

رمان «حافظ هفت» در کتابخانه‌هاي عمومي استان تهران

کتاب «حافظ هفت» نوشته اکبر صحرايي براي کتابخانه‌هاي عمومي استان تهران ارسال شد.

رمان «حافظ هفت» در کتابخانه‌هاي عمومي استان تهران

به گزارش سینما خبر ، کارشناس منابع اداره کل کتابخانه‌هاي عمومي استان تهران از ارسال تعداد 120 نسخه از اين کتاب به کتابخانه‌هاي عمومي کل استان خبر داد و گفت: رمان «حافظ هفت» داستان سفر مقام معظم رهبري به استان فارس است.

حامد ملک‌زاده درباره اين رمان توضيح داد: نويسنده در اين سفر به همراه همکار مسيحي خود به شهرستان‌هاي مختلف مي‌رود و از سفر رهبري گزارش تهيه مي‌کند. همکار مسيحي نويسنده در طول سفر شيفته منش و اخلاق و دقت برنامه‌هاي مقام معظم رهبري مي‌شود و در انتهاي سفر مسلمان مي‌شود.

او در ادامه گفت: اين کتاب را انتشارات سوره مهر وابسته به حوزه هنري در 456 صفحه با قيمت 7900 تومان منتشر کرده است.

[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ 3:3 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

یگانِ قاطر ریزه

شاپور، دست واسۀ سرباز مسلحِ مشرف بر جادة باران خورده کوهستان، تکان تکان می‌دهد و دندة جیپ نظامی را سنگین می‌کند. «تو این چند کیلومتر، اتمسفر نظامیِ جاده رو آنالیز کردم، یک گردان نیرو واسۀ تأمین جاده هزینه شده! حالا حساب کن سر تا سر جاده‌های غرب رو.»

پیچ بعد، تویوتای سوختة کنار جاده را نشان می‌دهم.

ـ شاهد از غیب قربون، ضدانقلاب با آر.پی.جی زده و فلنگ رو بسته. آدمای توش، جزغاله شدن.  

کاظم از روی صندلی عقب، کلّه می‌کشد جلو: «بـِ به فـَ فَـ ضـ...ـل خُـ خدا...تُ تو ااایی حَـ....حَمله. کـ کار سِـ ستون پَـ پَنجم...تَ تمومه!»

          نگاهم را می‌کشم به ابرهای سفید یله شده بر روی قله‌های بادمجانی رنگ. «لابد با یگان قاطر ریزة کاظم اقا؟!»

ـ چِـ...چه خِـ خیال کِـ...کردی...! تُـ...تو کُـ...کوه اَاَرزشِ قَـ قاطر اَاَز...تویوتا...بیش تَـ...تره!

ـ گواهینامة قاطرسواری هم داری قربون؟!

کاظم، خط زخم زیر چشمش را نشانم می‌دهد.

 ـ کُـ...وو...چیک بووودم...خَـ خَـر...لَقدزَزَ زَد...زِزِیر چیـ...شام...اااینا اِاِاینجا! می‌ترسم نَـ...نزدیک خَـ...خر بِـ ...شم!

ـ خر، با قاطر فرق داره قربون!

ـ فَـ فَـ...فرقی نَـ نَداره...جُـ جُـ جفتِ شُـ شُون لَـ لقد می‌زنن!

 

بارانِ دُرشت و تند، می‌کوبد به شیشه جلو. شاپور برف‌پاک‌کن را تند می‌کند. «کاظم جان، قاطر چند تا دنده داره؟»

جای کاظم، من دست می‌کشم به استخوان‌های قفسة سینه‌ام. «با این قاطرا باید بریم تـو عمق سی کیلومتری عراق؟!»

ـ اَاَََا...گه قاطر نَـ...نَباشن، یِـ...یِـ...ـه رُرُوزَم دَوُم نَـ...نَمی یـ...یارِررِرِیم! 

شاپور سرعت ماشین را کم می‌کند. «دیسیپلین ارتش بالاس و به بی‌نظمی آلرژی دارن. چند دقیقه آدم باشین!» 

ماشین را جلو در دژبانی پادگان نگه می‌دارد. سربازی پیشانی بلندی که کلاهخود سفید روی کله اش لق می‌زند، با واکسیل شانه و پاچه‌ بند سفید، جلو می‌آید. سینه سپر می‌کند. کاظم سلام می‌کند: «سَـ سَـ...ـلام بَـ برادر!»

دژبان به صورت و کلّة خاکی و بدون کلاه کاظم نگاهی می‌اندازد. بعد چشم می‌دواند روی لباس از حال رفته و ریش و پشم من و آخر سر هم، روی شاپور که سعی می‌کند با لبخند، جو را کنترل کند. سرباز، عین سرهنگی که گماشتة خطاکارش را مؤاخذه می‌کند، خشک می‌گوید: «چی می‌خواین؟!» 

 تند می‌گویم : «خَر!»

دژبان، تُرُش می‌کند. شاپور، برگ تردّد و حوالة قاطر را طرف سرباز می‌گیرد. «خدمت رسیدیم برای قاطر!»

غبغبة دژبان انگار وزغ، باد و خالی می‌شود. اوراق را می‌گیرد و گول و منگ، به کاغذها نگاه می‌اندازد. پشت گوشم را می‌خارانم. «برگ تردّد رو سر و ته گرفتی قربون!» 

دژبان، دست‌پاچه، اوراق را می‌چرخاند. حکم مأموریت را با دو انگشتش لمس و امتحان می‌کند. «می‌خواسم ببینم قلابی نباشه!»

فرز اوراق را پس می‌دهد و با انگشت سبابه سولة بزرگ وسط پادگان را نشان می‌دهد. «اونجا...واحد قاطر ریزه...ن!»

زنجیر دژبانی را می‌اندازد و توی حرکت، دژبانی چاق از پشت اتاقک بیرون می‌پرد. فانوسقه‌اش را می‌بندد و سر دژبان لاغر هوار می‌کشد: «اینا کی بودن؟! نگفتم کسی راه نده...؟!! بی‌سواد...!»

 شاپور گاز می‌دهد و ماشین را جلو اصطبل نگه می‌دارد. قاطرها را که تحویل می‌گیریم، کاظم ریشش را می‌خاراند. «ددااارعلی، بِـ بـِ...بینم چِـ چِـ چقدر شُـ شُـ شجاع هَـ هَـ...سی؟»

  با آرامشِ خاطر اشاره می‌کنم به کاظم: «جایی خوندم، تا آبِ قربون، تیمم باطله!»

نگاهی به من می‌اندازد و سوار قاطر می‌شود. سینه را جلو می‌دهد. گوش‌های دراز قاطر سیخ می‌شود. تا افسار حیوان را تکان می‌دهد. «کَـ کاری...نَـ نداره!  فَـ فَقط نَـ نباید تُـ تو چِـ چِشمِش نِـ نِیگاه...کنی!»

زلزله می‌شود و قاطر عین کاتیوشا آتش می‌کند. حروف توی دهن کاظم انگار دست و جوارحش، هر کدام، به سمت و سویی پرت می‌شوند: «وووااای..! .به دددادم...بـ...برس...!»

قاطر عین گاو وحشی پارچة قرمزدیده، تنش را می‌لرزاند و هیکل لاغر و نحیف کاظم را روی پشت می‌کوبد و مثل رخش رستم، چار نعل می‌تازد. دست به تعقیب و گریز می‌زنیم. قاطر جفتک می‌اندازد و تک تک، وارد اتاق‌های اصطبل می‌شود و از در دیگر بیرون می‌رود. جار و جنجال می‌شود و سرباز و درجه‌دار بیرون می‌ریزند. می‌خندند و کاری از کسی برنمی‌آید. کاظم هم با دندان فشرده و چشمان از حدقه بیرون‌زده، انگار سریش، چسبیده به گردن قاطر و صدای نک و ناله‌اش می‌پیچد توی گوشم. «کوووومَک...! »

کاظم و قاطر هُل می‌خورند توی تعويض روغني پادگان ارتش. لیز می‌خورند و چند متری روی زمین کشیده می‌شوند. شاپور قرچ‌قرچ صدای انگشتانش را درمی‌آورد. می‌روم گوشة تعمیرگاه و روی پیت روغنی می‌نشینم و سیگاری از جیب بیرون می‌آورم. آتش می‌زنم و دود را پُف می‌کنم سمت کاظم که با نشیمن‌گاه توی تشت روغن سوخته نشسته. «قربون، باید تو چشاش نیگاه می‌کردی!»

با قانون گارانتی، قاطر را تعویض می‌کنیم. شاپور با دیدن حال روز تاسیدۀ کاظم، می‌گوید: «بُنی جان، بعدی رو شما تست کن! بلکه حوری زمینی هم، خوشحال بشه!»      

می‌گویم: «لازمه قاطرا رو تست کنیم قربون؟»

ـ قاطر قبل رو دیدی. اگر می‌ترسی، حرفی نیس. 

انگشت اشاره را عمود می‌گیرم به سمت آسمان ابری و بارانی.

ـ آدم ترسو هیچ وقت تو کارش موفق نمی‌شه.  

می‌روم کنار قاطرِ بالابلند. نگاهی به بدن برّاق و عضله‌های پُر پیمانش می‌اندازم. کاظم انگار تخم کفتر خورده و زبانش باز شده، می‌گوید: «دارعلی! زِزِره و کُـ...لاهخود و سِپر و شِـ...شمشیر، بِدم خِـ خدمتت!»

کاظم می‌آید کنار قاطر و دو دست را قلاب می‌کند. دولا می‌شود. خودم را "دون کیشوت" مجسّم می‌کنم و کاظم را نوکرش "سانچو پانزا" توی تلّۀ حوری شاپور می‌افتم و دست از جان شُسته، پا در قلاب دستی کاظم می‌اندازم و عین شوالیه‌های عازم جنگ، سوار قاطر پُر زور می‌شوم. با نیش دندان آستین پیراهن نظامی‌ام را گاز می‌گیرد. می‌خوانم:

«تو موری و من سلیمان!          تو پیاده و من سوار قاطر!»  

قاطر پوزش را بالا می‌گیرد و لب‌های مو دارش می‌لرزد. گوش سیخ     می‌کند و انگار دودکش قطار، بخار از دهن و دماغش بیرون می‌زند. جا خوش نکرده، رَم می‌کند. فقط فرصت می‌کنم پلک ببندم. حروف مثل وزنة سنگینی از لب‌هایم آویزان می‌شوند و از دهنم بیرون می‌ریزند: «کُ کُ... مَ مَ...ک!!.»

از نو، زبان کاظم می‌گیرد: «تُـ تُـ تو چِ چِیشاش نِ نِگاه نَ نَکُن...»

قاطر، عین جت، دیوار صوتی می‌شکند و از دروازة پادگان بیرون می‌زند. جلو دژبانی، دو سرباز چاق و لاغر، توی سر و کلّة هم می‌زنند. دلم خوش است به شاپور و کاظم که با جیپ نظامی، پشت کلّه‌ام می‌تازند. تعقیب و گریز می‌کشد به سمت شهر. عین سریش چسبیده‌ام پشت گردن قاطر، زیر و رو می‌شوم و قاطر هم می‌تازد به سمت شهر مرزی. آویزانم به قاطر، پاهایم به زمین می‌خورد و جرقه می‌زند! صدای کاظم را می‌شنوم که سوار بر جیپ، سپر به سپر، تعقیب‌مان می‌کند: «تـ تو...چـ چیشاش نـ نـ نیگاه کـُ کُن!»

داخل شهر مرزی می‌شوم و جلو چشم مبهوت مرد و زن، تعقیب به پس کوچه های تنگ و ترش می‌کشد. از شانس راستم، قاطر داخل کوچة بن‌بست می‌پیچد و از شانس کج‌ام، ترمز می‌زند و آدم و حیوان، زمین می‌خوریم و به در و دیوار کوبیده می‌شویم. دست قاطر می‌شکند و خون می‌زند بیرون. کلّه‌اش یله می‌شود روی خاک. با چشمان درشت و سیاهش نگاهم می‌کند و سخت نفس می‌کشد. شاپور دامپزشک می‌شود: «بُنی، تنفس دهن به دهن...!»

دهن می‌چسبانم به لب و لوچه ی کف دار و مودار قاطر و نفسم را هُل می‌دهم توی دهنش...!

[ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 10:5 قبل از ظهر ] [ کانال مهتاب ]
در بخش زندگينامه داستاني نيز از ميان 34 عنوان كتاب منتخب، شش اثر راهي مرحله نهايي و به عنوان نامزد دريافت كتاب برگزيده و تقديري معرفي شدند كه عبارت بودند از:
پسرم يوسف     نوشته طيبه مزيناني
وقتي پرنده ها خواب بودند     نوشته اصغر فكور
وداع يك مرد    نوشته شمسي خسروي
سربازها به خانه برنميگردند        نوشته اصغر فكور
تپه جاويدي و راز اشلو     نوشته اكبر صحرايي
عصر روز سوم       نوشته سيد عليرضا مهرداد
هيئت داوران پس از تعامل و گفت وگو درباره تك تك آثار، رأي خود را به اين شرح اعلام داشت:
جايزه كتاب سال اين دوره از جشنواره، به كتاب «تپه جاويدي و راز اشلو» نوشته اكبر صحرايي تعلق گرفت؛ به دليل:
روايت متفاوت از لحاظ فرم و محتوا، استفاده از روايات متعدد و رعايت سير وقايع با توالي زماني، و در عين حال، تأثيرگذاري فراوان بر مخاطب؛
روايت مستند، جذاب و حماسي شخصيت استثنايي شهيد مرتضی جاويدي در خطوط مقدم جبهه و به تصوير كشيدن زيباي فضاي معنوي دفاع مقدس.
همچنين، از كتاب «وداع يك مرد» نوشته شمسي خسروي به دليل: ارائه تصوير روشن، واقعي، ملموس و مؤثر شهيد مهندس سيد تقي رضوي و روايت داستاني زندگي شهيد با نثري روان و جذاب، تقدير ميشود.
[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 10:14 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

با اندکی تغییر در رنگ جلد منتشر می‌شود

تجدید چاپ رمان سفر رهبر انقلاب به شیراز

3 اسفند 1390، ساعت 9:10

رمان «حافظ هفت» نوشته اکبر صحرایی درباره سفر نه روزه مقام معظم رهبری به شیراز به زودی با اندکی تغییر در رنگ جلد برای پنجمین بار منتشر خواهد شد.

به گزارش پایگاه خبری سوره مهر این رمان که در ۹ فصل (۹ پیاله)؛ به معنای ۹روز سفر رهبر انقلاب به شیراز تدوین شده، قرار است با اندکی تغییر در رنگ جلد از سوی سوره مهر تجدیدچاپ شود که بدین ترتیب این رمان در فاصله چند ماه به چاپ پنجم می‌رسد.

صحرایی در این رمان کوشیده سفر ۹ روزه مقام معظم رهبری به شیراز در نوروز ۸۷ را در قالبی داستانی روایت کند. شخصیت اصلی این رمان پانوسیان به همراه یک نویسنده دوران جنگ به نام جعفر است.

در واقع این شخصیت ارمنی دوست جعفر است که به اصرار جعفر که نویسنده جنگ است در اولین روز حضور رهبری حضور می‌یابد، ولی بعد به دلیل یک سری اتفاقاتی که برای جعفرمی‌افتد و راهی بیمارستان می‌شود مجبور می‌شود که تمام این ۹ روز را باشد و بعد در بیمارستان دفترچه خاطرات جعفر را می‌بیند و همین طور یادآوری این خاطرات باعث یک برگشت به عقب به سال‌های حضور رهبری در جبهه و ترور مقام معظم رهبری و غیره می‌شود و.....

صحرایی؛ نویسنده این رمان درباره عنوان این کتاب گفت: حافظ هفت در واقع اشاره‌ای است به ترور مقام معظم رهبری در تاريخ ۶ تير ماه ۶۰ در مسجد ابوذر تهران که با این کد محافظان رهبری خبر را اعلام کردند. همچنین اشاره‌ای به حافظ شیراز و عرفان عطار دارد.

صحرایی با اشاره به اینکه داستان با فلاش بک‌هایی به گذشته پیش می‌رود عنوان کرد: در رمان «حافظ هفت» مروری داریم به زندگی رهبری، حضورشان در جبهه، ترور ایشان و در بخش‌های دیگر هم تاریخ شیراز، اتفاقات مهمی که در تاریخ این شهر بوده است و جنگ در شیراز در قالب فلاش بک روایت می‌شود.

محمدرضا سرشار نویسنده پیشکشوت در یادداشتی با تمجید از این رمان گفته بود: با جذابیت و نوآوری‌های داستانی قابل توجهی که در «حافظ هفت» است، اگر این اثر به طریق مقتضی و روش‌‎های مناسب به علاقه‌مندان معرفی شود، به احتمال زیاد، انشاءالله، در نوع خود، رکورد خواهد زد.

گفتنی است مردادماه امسال با حضور محسن مومنی شریف؛ رییس حوزه هنری و مسئولان استانی فارس از این رمان رونمایی شد.

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 4:48 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

«اكبر صحرايي» پيشنهاد داد  افزودن بخش داستان و رمان مذهبي به جشنواره شهيد غني‌پور

اكبر صحرايي

2 اسفند 1390 ساعت 17:30
اكبر صحرايي، برگزيده كتاب سال يازدهمين جشنواره شهيد غني‌پور به خاطر كتاب «تپه‌جاويد و راز اشلو» گفت: اين جشنواره جايگاه ادبي خود را در جامعه پيدا كرده است و مي‌تواند با اضافه كردن بخش داستان و رمان آثار مذهبي، ادبيات داستاني اين بخش را از ركود خارج كند./
صحرايي در گفت‌وگو با خبرگزاري كتاب ايران (ايبنا) اظهار كرد: كتابم براي نخستين در جشنواره شهيد غني‌پور برگزيده ‌شد و از اين بابت بسيار خوشحالم.
وي درباره داوري‌ها در اين جشنواره گفت: اين جشنواره در ارزيابي آثار از نظر متن و عناصر ادبي وزن خاص خود را دارد. من پيش از اين تجربه شركت در جشنواره شهيد غني‌پور را داشته‌ام و معتقدم داوري‌ها از سطح علمي بالايي برخوردار بودند.
صحرايي افزود: جشنواره غني‌پور تنها جشنواره‌اي است كه در كنار عناصر ادبي،‌ توجه به مسايل ارزشي را ملاك قرار داده است. برگزاري جشنواره به نام شهيد و مسجد جوادالائمه(ع) فضاي آن را از حالت رسمي ديگر جشنواره‌ها متفاوت كرده است. البته نگاه منصفانه جشنواره به آثار نكته ديگري است كه داوران فارغ از حاشيه‌ها، اين آثار را داوري كردند.
اين نويسنده برگزيده گفت: در جشنواره‌هاي متعددي جايزه گرفته‌ام اما يكي از آرزوهايم گرفتن جايزه ادبي از اين جشنواره بود. زيرا سطح علمي و معنوي اين جشنواره هميشه براي من تلنگري براي نوشتن ديگر آثار مي‌شود.
صحرايي پيشنهاد داد: اين جشنواره پس از برگزاري يازده دوره جاي خود را در جامعه ادبي كشور پيدا كرده و علاوه بر بخش‌هاي دفاع‌مقدس و انقلاب بخش آزاد را هم دارد اما مي‌تواند بخش ديگري به نام ائمه و معصومين(ع) داشته باشد.
وي افزود: تاكنون كمتر رماني براي ائمه(ع) نوشته شده است. اين جشنواره فرصت خوبي براي نويسندگان فراهم مي‌آورد تا با اين موضوع كتاب بنويسند كه پيش از اين كمتر جشنواره‌اي نگاهي خاص و مجزا به آن داشته است. زيرا تاكنون نتوانسته‌ايم عناصر داستاني را در حوزه مذهب نهادينه كنيم.
اين نويسنده در پايان گفت: ناشران بسياري در حوزه كتاب‌هاي مذهبي فعالند كه از اين فرصت استقبال خواهند كرد.
در بخش زندگینامه داستانی دفاع مقدس یازدهمین جشنواره ادبي شهید حبیب غنی‌پور، «تپه جاویدی و راز اشلو» نوشته اکبر صحرایی کتاب سال شد.
اختتاميه اين جشنواره عصر اول اسفندماه برگزار شد.
کد مطلب : 130522
 
 

 

[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 7:36 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]
گفت‌وگو با اکبر صحرایی برگزیده کتاب سال غنی‌پور:
برای کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» می‌خواستند مرا به دادسرا بکشند!
خبرگزاری فارس: اکبر صحرایی گفت: زمانی که در حال نوشتن بخشی از کتاب بودم پیامکی با موضوع تهدید دریافت کردم که در صورت انتشار این کتاب مرا به دادسرا احضار خواهند کرد. حتی کسانی بودند که به دلیل نبود اسمشان در کتاب موانعی برای چاپ کتاب ایجاد کرده بودند.
خبرگزاری فارس: برای کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» می‌خواستند مرا به دادسرا بکشند!

یشنهاد یکی از دوستان برای خواندن کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» بهانه‌ای شد برای گفتگو با اکبر صحرایی. وقتی از نیت من برای مصاحبه در مورد کتابش آگاه شد، سریعا پرسید «شما کتاب را خواندید؟» وقتی از خوانده شدن کتابش مطمئن شد رفتیم سر مصاحبه. مثل اینکه آقای صحرایی از خبرنگار جماعت که معمولا کتاب نمی‌خوانند و اغلب وقت‌ها بدون خواندن کتاب می‌روند سر مصاحبه، دل پری داشت.

وقتی حرف‌ها در مورد کتابش کُرک انداخت، شروع کرد از گفتن پیرامون مصائب انتشار این کتاب. باورم نمی‌شد که این کتاب که این قدر خوانش خوب و زبان گیرایی دارد و مخاطب به راحتی می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند و به یقین یکی از بهترین کتاب‌هایی است که در مورد یکی از سرداران جنگ تا به امروز نوشته شده، برای چاپ و انتشار مشکل داشته و حتی از سوی افرادی تهدید شده که در صورت انتشار کتاب او را به دادسرا فرا خواهند خواند.

در این میان حتی رئیس یکی از ناشرهای مهم تهران، نمک به زخمش پاشیده بود و از سعید عاکف خواسته بود این کتاب منتشر نشود که انصافا این موضوع بدجوری تو ذوق می‌زد. اکبر صحرایی که دلش تنگش گرفته بود خیلی گفت، اما آخرش هم گفت که برخی‌ها در طی مسیر به او امیدواری می‌دادند که این سختی‌ها به شیرینی تبدیل خواهد شد؛ همان جوری که گفته شده «ان مع العسر یسری». شیرینی این کتاب را خوانندگان به اکبر صحرایی دادند و در طول این یکسال 4 بار چاپ شده و مقدمات آن برای چاپ پنجم کلیک خورده. مصاحبه را از نظر می‌گذرانیم.

آقای صحرایی، به عنوان اولین سوال، انگیزه شما از پرداختن به خاطرات مرتضی جاویدی یا همان اشلو چه بود؟ چه شد که به سمت نوشتن و جمع آوری خاطرات این شهید رفتید؟

من از خیلی وقت پیش بدنبال این بودم که به خاطرات یکی از سرداران شهید استان فارس بپردازم. استان فارس نزدیک به چهارده هزار و اندی شهید محجوب دارد که چندان مورد توجه قرار نگرفته‌اند. در قضیه دفاع مقدس خیلی از سردارها هستند که اگر روی آنها کار شود و به مردم معرفی شوند در حد و اندازه اشلو هستند، هرچند که معتقدم شهید بالا و پایین ندارد. اعتقاد دارم که در هر استانی شهدای بزرگی وجود دارند اما در حوزه شناخت شهدا خوب عمل نکرده‌ایم. لذا من ذهنم این بود که برای نمونه یکی از شهدا را که نه تنها متعلق به شیراز و حتی شهرستان فسا، بلکه شهیدی که از یک روستا به پا خاسته را به عنوان یک الگو مطرح کنم تا نسل جوان و خوانندگان به خوبی بتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. همچنین الگویی باشد برای نویسندگان جوانی که این روزها موضوعات بسیار پیش پا افتاده‌ای چون قتل در خانواده یا سقوط اتوبوس و.... را برای نوشتن انتخاب می‌کنند.

از طرف دیگر کار به سفارش بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس فارس انجام شد. این بنیاد مجری این طرح بود اما من این شرط را در ابتدا گذاشتم که ناشر را خودم انتخاب کنم زیرا می دانستم ناشرهای دولتی در توزیع عملکرد خوبی ندارند.

آیا پیش از انتشار «تپه جاویدی و راز اشلو» کتاب دیگری در مورد شهید مرتضی جاویدی منتشر شده بود؟

بله. کتاب خاطرات شفاهی مجموعه سرداران شهید پیش از این در مجموعه‌ای به 40 تن از سرداران شهید دفاع مقدس پرداخته و در آن به ذکر خاطرات آنها از زبان افراد خانواده اقدام کرده بود. یکی از این کتاب‌ها که حجمی در حدود 100 صفحه داشت به خاطرات شهید جاویدی اختصاص داشت اما متاسفانه این کتاب به دلیل زبان سنگین و نثر سخت در چاپ اول باقی ماند زیرا مخاطب نتوانست با این کتاب ارتباط برقرار کند.

  برای نوشتن این اثر به چه منابعی رجوع کردید و کلا جمع‌آوری و نوشتن این خاطرات که امروز در قالب این کتاب در دسترس هستند، چه میزان زمان برد؟

برای نوشتن این کتاب در ابتدای امر یک سری مصاحبه‌های پیاده شده بر روی کاغذ در دست داشتم. مثلا هزینه‌ای انجام شده و بود و یکی از خبرنگاران از شیراز به تهران رفته بود و با محسن رضایی مصاحبه‌ای انجام داده بود که متن آن فقط در حد دو صفحه بود. در این مصاحبه‌ها به طور مختصر و مبهم به اشلو اشاره شده بود اما وارد جزئیات نشده بودند. منبع دیگر من در نوشتن این کتاب رجوع به خانواده و آشنایان بود که از طریق آنها توانستم به فضا سازی و توصیفات دست پیدا کنم.

این پروسه در کل نزدیک به دو سال زمان برد. کتاب پس از یکسال و نیم پایان یافت و من این کتاب را برای انتشار به آقای عاکف در انتشارات ملک اعظم دادم. آقای عاکف با خواندن این کتاب شخصا شیفته این اثر شد ولی از آنجایی که مجری طرح بنیاد حفظ ارزش‌های دفاع مقدس استان فارس بود، آقای عاکف عنوان کرد که بایستی کلیه حقوق این اثر را برای انتشار در دست داشته باشم. این اثر ابتدا در 400 صفحه نوشته شده بود اما با پیشنهاد آقای عاکف 15 روای دیگر به اثر اضافه شدند و حجم کتاب به 550 صفحه رسید. پس از پایان کتاب نزدیک به 40 راوی در کتاب وجود داشتند که به روایت زندگی شهید جاویدی می‌پرداختند.

  شما برای نوشتن این کتاب تلاش فراوانی کرده‌اید تا داستان را صرفا از زبان دانای کل روایت نکنید و راویان متفاوتی را برای جلو بردن داستان انتخاب کرده‌اید به طوری که اشخاصی چون محسن رضایی نیز به عنوان راوی در این کتاب به روایت می‌پردازند. شما از ابتدا تصمیم داشتید که داستان را این گونه روایت کنید یا در طول نوشتن داستان به این شکل و فرم دست پیدا کردید؟

من از ابتدا به دنبال این طرح بودم تا داستان را از زبان شخصیت‌های مختلف نقل کنم. به مانند ساختن ساختمانی که با نقشه قبلی دست به ساخت آن می‌زنیم و از کیفیت کار خود و نقشه ساختمان آگاه هستیم، با طرح و برنامه به سراغ این گونه روایت کردن رفتم. به طور کلی معتقدم که قبل از شروع به نوشتن باید فرم و شکلی از کار را در ذهن داشته باشم و به سپس به آن بپردازم؛  هرچند ممکن است تا پایان به آن وفادار نباشم و یا تغییراتی در فرم و شکل روایت ایجاد کنم.

باید توجه کنیم که این اثر جان مایه پردازش بیش از این را داشت. بسیاری از موضوعات در این کتاب این قابلیت را داشتند که در مورد آنها قلم فرسایی بیشتری شود. شخصیت و زندگی بسیاری از این شهدا می‌توانست با فلش بک به گذشته، وسعت بیشتری  پیدا کند و در چند صفحه خلاصه نشوند. حتی موضوع جنگ و درگیری‌ها، کشتن نیروهای بعثی، زخمی شدن‌ها بچه ها در جنگ و .... نیز محل پرداخت بسیاری داشتند.

معتقد بودم برای اینکه کار از ماندگاری بیشتری برخوردار شود باید فرم مناسبی هم پیدا کند و فرم متفاوتی از دیگر کتاب‌هایی که در این زمینه نوشته شده‌اند، داشته باشد. اکثر آثار ما در حوزه ادبیات دفاع مقدس مانند کتاب‌های «دا»، «بابانظر» و .... از روایت‌هایی تشکیل شده‌اند که از زبان یک نفر بیان می‌شوند و این روایت‌ها غالبا یا سوم شخص یا اول شخص هستند. از سوی دیگر بسیاری از این کتاب‌ها حاصل مصاحبه‌هایی است که توسط فردی بر روی کاغذ پیاده می‌شوند و چندان به عناصر داستانی در آنها توجه نمی‌شود. در «تپه جاویدی و راز اشلو» اگر چه زبان روایت در بیشتر مواقع اول شخص است اما روای داستان به یک نفر محدود نیست و 40 نفر به روایت داستان زندگی مرتضی جاویدی در برهه‌های متفاوت می‌پردازند.

البته این کار مشکلات خاص خود را هم داشت. زمانی که شما داستان را از دیدگاه یک شخص جلو می‌برید برای مثال یک فرد 30 ساله، تمام متن شما بر اساس لحن و زبان آن جوان سی ساله پیش می‌رود و شکل می‌گیرد. اما هنگامی که شما قصد دارید داستان خود را از زبان 5 نفر روایت کنید باید تلاش کنید تا به هنگام بیان کلمات با توجه به ویژگی این شخصیت‌ها، زبان راویان خود را تغییر دهید که این امر نویسنده را با مشکل مواجه می‌کند.

  آقای صحرایی، شما برای پروراندن شخصیت‌ها و روایت داستان خود تا چه اندازه به اسناد و مدارک رجوع کردید و تا چه میزان از تخیل خود بهره گرفتید؟ مثال خاصی در این مورد دارید؟

به نکته خوبی اشاره کردید. اصل روایت‌هایی که به شهید مربوط می‌شود مانند تاریخ تولد، محل تولد و .... بخشی است که مستقیما از اسناد ذکر شده‌اند. اما قسمت‌هایی نیز بودند که صرفا چند خط بیشتر نبودند اما من به پرداخت بیشتر آنها کمک کردم. برای مثال در فصل‌های اولیه کتاب داستانی در مورد دستگیر شدن شهید مرتضی جاویدی و کتک خوردن او در زندان به دلیل پخش عکس امام در روستا روایت می‌شود.  اصل این داستان را شخصی در مصاحبه خود در چند خط به من توضیح داد. در روایت این شخص همسر رئیس پاسگاه، معاون او، کودکان او، مردمی که پاسگاه را فتح می‌کنند و ...وجود نداشتند اما من با کمک گرفتن از عناصر داستانی و پرداختن به آنها توانستم نزدیک به 18-17 صفحه از کتاب را به این روایت اختصاص بدهم.

این تنها یک نمونه کوچک بود. در بسیاری از موارد کلیتی که گفته می‌شود مستند است اما داستانی شدن و شاخ و برگ دادن به آن، پرداخت بیشتر شخصیت‌ها، ایجاد شخصیت‌های فرعی و... به مدد عناصر داستانی ایجاد شده‌اند. این امر موجب شد که بیش از 50 در صد از این کتاب با استفاده از این شیوه و کمک گرفتن از عناصر داستانی نوشته شود. البته باید توجه داشت که این امر موجب به تحریف و احیانا قلب واقعه نشده است. از سوی دیگر من تلاش نکردم تا به طور مستقیم به دفاع از مرتضی جاویدی و نوشتن پیرامون محاسن او بپردازم، بلکه این راویان متفاوت بودند که دست به این کار می‌زدند.

  شما در کنار روایت داستان زندگی مرتضی جاویدی تلاش زیادی هم داشته‌اید تا تصویری از زنان جنگ را ترسیم کنید؟ کمی در خصوص این بخش از روایت خود که نزدیک به 20 درصد از فضای کتاب شما را در بر می‌گیرد صحبت می‌کنید؟

البته شما دست روی جای بسیار مهمی گذاشتید. این بخش از کتاب می‌توانست به طور مجزا به شرایط خانم‌ها در طول هشت سال دفاع مقدس بپردازد. سابق بر این در کتاب‌ها بیشتر به زنان به عنوان کسانی در پشت جبهه‌ها و مشغول در خانه‌ها اشاره می‌شد. اما اینجا می‌بینیم که زنان در چند کیلومتری خطوط جنگ در داخل هتلی چشم به راه مردان خود هستند و به تعقیب اخبار می‌پردازند و بازگشت آنها را انتظار می‌کشند.  این روایت زنانه به نظر من نیاز به پرداخت زیاد داشت و برای زن‌های ما که در این روزها چندان با مفهوم سختی آشنا نیستند، بسیار خواندنی است. همچنین در این کتاب تلاش شده احساسات و عواطف آنها در پشت جبهه‌ها، لحظه‌شماری آنها در اتاق‌های هتل، احساسات آنها برای خبر گرفتن بعد از پایان عملیات، مطرح شدن گزینه‌هایی چون شهادت، اسارت، مجروح یا مفقود الاثر و .... به خوبی تصویر شوند و آن فضای تعلیق، دلهره و اضطراب بازسازی شود. این بخش از روایت را من به عمد مطرح کردم تا از این طریق از فضای جنگ فاصله بگیرم و به شرایط و زندگی روزمره مردم در طول جنگ نیز بپردازم.

از سوی دیگر در این کتاب به دنبال این نبودم که هر راوی با بیان روایت خود از داستان محو شود، بلکه تلاش کرده‌ام در شرایط مختلف به سراغ آن راوی برم و از روایت او برای ادامه و جلو بردن داستان استفاده کنم. روایت همسر شهید جاویدی از مرتضی نیز این گونه است و روایت‌های او در فصول مختلف داستان ادامه پیدا کرده‌اند و به صورت یک پازل بدنبال تکمیل تصویر اشلو بوده‌اند.

  یکی از نکاتی که در داستان شما دیده می‌شود، توجه به زبان محلی است برای مثال شما بارها از واژه انگار به جای مثلا استفاده کرده‌اید. از سوی دیگر هر یک از شخصیت‌های داستان زبان روایت داستان خود را پیدا نکرده‌اند و از این لحاظ همسانی‌هایی در زبان شخصیت‌ها دیده می‌شود که نوعی نقیصه محسوب می‌شود. در این خصوص کمی توضیح می‌دهید؟

این اشکال بیشتر به دلیل تعدد شخصیت‌های روایت کننده در داستان است که مشکلاتی را  بوجود آورده است. این نقیصه با فراهم بودن زمان بیشتر قابل حل بود و قطعا در جایگاه این اثر نیز تاثیر مهمی می‌گذاشت. اما با توجه به محدودیت زمانی و فشار کار و مسائل دیگر، تنها توانستم تا این حد به کتاب بپردازم.

  در طول مراحل نوشتن این کتاب و جمع آوری خاطرات، آیا با مشکل خاصی مواجه شدید؟

بله. چون در شهرستان ها نسبت به تهران کمتر به این موضوعات پرداخته می‌شود، چنین مشکلاتی بوجود می‌آید. زیرا فضای فرهنگی به گونه‌ای است که یا کسی کاری انجام نمی‌دهد یا زیر یک نگاه‌ها و نظرات خاصی قرار می‌گیرد و حتی گاهی ادامه کار را با مشکل مواجه می‌کند. بعد از پایان نوشتن، این کتاب برای نظر خواهی به چند تن از اطرافیان شهید جاویدی داده شد تا اگر انتقاداتی دارند رفع شود و آنها پیش از انتشار در جریان مطالب کتاب باشند. اما برخی از آنها از مقام نظردهی و پیشنهاد فراتر رفتند و به دخالت در حوزه نویسندگی پرداختند. اگر بنا بر این می‌شد که این دخالت‌ها در کتاب اعمال شوند دیگر این کتاب به این شکل در نمی‌آمد. برای مثال به من گفته می‌شد که چرا فلان شخصیت کتاب را در حال کشیدن سیگار تصویر کرده‌ای، یا از زبان فلان کس به روایت داستان پرداختی چون او در حال حاضر شرایط خوبی ندارد.

پس از اینکه من کتاب را به آقای عاکف تحویل دادم هر روز به ایشان تلفن می‌کردند و از او می‌خواستند تا این کتاب را منتشر نکند زیرا در غیر این صورت آنها شکایت خواهند کرد. این حاشیه‌ها به اندازه‌ای شده بود که یکی از سرداران استان فارس با من تماس گرفت و خواستار توضیح پیرامون کتاب شد. حتی زمانی که در حال نوشتن بخشی از کتاب بودم پیامکی با موضوع تهدید دریافت کردم که در صورت انتشار این کتاب مرا به دادسرا احضار خواهند کرد. حتی کسانی بودند که به دلیل نبود اسمشان در کتاب موانعی برای چاپ کتاب ایجاد کرده بودند. البته در کنار این افراد، کسانی هم بودند که عنوان می‌کردند به رغم این مرارت‌ها نتیجه کار خوب خواهد شد و به من دلگرمی می‌دادند.

در نمایشگاه کتاب سال گذشته که این کتاب عرضه شد و یک چاپ از کتاب در آنجا به فروش رفت، شخصی به سراغ آقای عاکف آمده بود و می‌خواست تمامی نسخه‌های کتاب را بگیرد و آنها را بسوزاند. وقتی با این فرد تماس گرفتم و گفتم مشکل کتاب من چیست، چند موضوع را مطرح کرد و عنوان کرد که در کتاب من ذکر شده‌اند. من به او گفتم این قبیل سخنان در کتاب من نیست و نام کتاب و نویسنده‌ای که این سخنان را در کتابش آورده بود را به او گفتم و او تازه متوجه اشتباه خود شد و از من معذرت خواهی کرد.

این موارد موجب شد تا بارها تصمیم به کنار گذاشتن کار بگیرم. البته بسیاری از این گونه انتقادات و نظرات بدون خواندن کتاب و صرفا از روی نظرات دیگران عنوان می‌شدند، اما با چاپ کتاب و توزیع آن آتش تهیه و حجم پاتک‌ها کاهش پیدا کردند. حاشیه‌های این رمان قابلیت تبدیل شدن به یک رمان مجزا را داشت اما نکته‌ای که وجود داشت این موارد موجب شدند تا دوستان نویسنده من عنوان کنند که هرگز به سراغ این نوع روایت نخواهند رفت و صرفا به نوشتن خاطرات شفاهی خواهند پرداخت. به نظر من اکنون با انتشار این کتاب فضای خوبی برای ادامه کار در این حوزه ایجاد شد و امیدوارم که در آینده ادامه پیدا کند.

  آقای صحرایی به عنوان آخرین سوال، ما تا چه اندازه در زمینه داستان نویسی ادبیات دفاع مقدس موفق بوده‌ایم؟ بخش عمده ای از ادبیات ما در این حوزه به تاریخ شفاهی اختصاص پیدا کرده و و کمتر به این سمت رفته‌ایم که رمان یا داستانی در خصوص این افراد بنویسم؟ نظر شما در این مورد چیست؟

به نظر من در این حوزه تلاش‌هایی شده اما نه به اندازه کافی. از یک سو ما خیلی به تاریخ شفاهی پرداخته‌ایم و باید توجه داشته باشیم که کار در این حوزه یکی از سهل‌ترین کارهاست. شما بعد از مصاحبه با یک فرد، سخنان ایشان را پیاده می‌کنید و این می‌شود یک کتاب. برای مثال کتاب «کوچه نقاش‌ها». این کتاب به رغم اینکه بسیار خوب هم هست اما خالی از عناصر داستانی است و حتی لهجه راوی نیز در کتاب منتقل شده است. این گونه کارها اگر چه ممکن است مخاطب داشته باشند اما برای این کار ما نیازی به نویسنده نداریم و حتی روی جلد نیز نامی از نویسنده نیست. ما در این حوزه نیاز به کتاب داریم اما نه تا این اندازه که در حال حاضر به آن توجه می‌کنیم. این موج بعد از فروش خیلی خوب کتاب دا شروع شد و در این چند سال بازار را تصرف کرده است.

از سوی دیگر ما با نویسندگانی مواجه هستیم که بیش از اندازه به عناصر داستانی تکیه کرده‌اند و از آن طرف سقوط کرده‌اند. این افراد تاثیراتی از جنگ گرفته‌اند و با همان تاثیرات دست به نوشتن رمان می‌زنند در حالی که چندان همخوانی با اسناد ندارند. در این میان جای کتاب‌هایی که با استناد به وقایع جنگ و استفاده از عناصر داستانی به روایت دفاع مقدس پرداخته باشند، بسیار خالی است.

انتهای پیام/و

[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ 11:36 قبل از ظهر ] [ کانال مهتاب ]
تاريخ انتشار: 21 دی 1390 - 13:18:34
 نسخه چاپی ارسال به دوستان
چهارشنبه بازار کتاب "خبرنامه دانشجویان ایران" /هفته بیست و چهارم
ماجرای سفر مردی که حافظ برای دیدنش چشم انتظار بود

خبرنامه دانشجویان ایران: نوشتن سفرنامه وبیان جزئیات ووقایع درطول سفر، بارها توسط نویسندگان مختلف به رشته تحریر درآمده است.ازگذشته های دور، نویسندگان سعی داشتند با نوشته هایشان مخاطبان خود را درسفر همراهی و آنها را از کم وکیف قضایا مطلع سازند.
به گزارش خبرنگار «خبرنامه دانشجویان ایران»، رمان "حافظ هفت" حکایت سفر اردیبهشت ماه سال87 مقام معظم رهبریبه شیراز است که اکبر صحرایی آنرا نگاشته است.
اکبر صحرایی در این باره می گوید: "2ماه قبل از سفر اردیبهشت ماه سال87آقا، سفارش سفرنامه نوشتن را به من دادند." وی که از 9روزسفر مقام معظم رهبری به شیراز 4روز ایشان را همراه و در حدود یکسال ونیم روی کتاب کارکرده معتقد است که رمان "حافظ هفت" در بیش از 500صفحه نوشته شده ولی اکنون دارای 456 صفحه است.
بایداعتراف کرددر بین سفرنامه هایی که پیرامون سفرهای رهبر انقلاب نوشته شده مانند:سفرنامه سیستان(رضاامیرخانی)، سفرنامهزنجان وقزوین(محمدرضابایرامی)وسفرنامه مشهد(محسن مومنی)رمان "حافظ هفت" با نگاه متفاوت ودر قالب رمان به تشریح سفر شیراز رهبر انقلاب پرداخته وغیرازهمه این موارد ازشخصیتهایی نام برده که اگرچه خیالی هستند ولی آنچه میبینند مستند است و خواننده بامطالعه کتاب درجریان اتفاقات آن سفرقرارگرفته وباشخصیت مقام معظم رهبری بیشتر آشنا می شود.
شخصیتهای اصلی رمان دو نوسنده هستند که یکی ارمنی ودیگری مسلمان است که با مقام معظم رهبری همراه می شوند ودرطول سفر اتفاقات وجریانهایی رخ می دهد که روی خود وخانواده شان تأثیر می گذارد.
صحرایی در مورد نام کتاب وعلت انتخاب این نام می گوید: "نام کتاب به این دلیل انتخاب شده که حافظ نمادی از شیراز است و هفت هم نماد مراحل هفت گانه سیر عرفا وهمچنین کدی بوده است که در سال60 حضرت آقا با این کد ترور شده اند.اکبر صحرایی ماجرای انفجار مسجد ابوذرتهران ومجروحیت مقام معظم رهبری را در صفحه 336 کتاب ذکر کرده و درآنجا از زبان محافظ ایشان وقتی انفجار رخ می دهدپشت بیسیم می گوید: "... مرکز!...حافظ هفت ...زخمی شده!"
قبل از سفر مقام معظم رهبری به شیراز درکانون ره پویان وصال شیراز انفجاری رخ می دهد وعده بسیاری شهید وزخمی می شوند و این اتفاق باعث می شود که صحرایی آنرا سرفصل کتاب خود قرار داده ورمان را با اشاره به این واقعه آغاز می کند.
در ادامه ما ابتدا با فردی به نام رازمیگ پانوسیان آشنا می شویم که نویسنده ای است ارمنی ومسیحی که طرفدار ومرید جمهوری اسلامی نیست اما معاند هم نیست ودارای دیدگاه بخصوصی است.
به جعفر که نویسنده مسلمان و دوست پانوسیان است پیشنهاد می شود که سفرنامه مقام معظم رهبری را بنویسد و او به شرطی می پذیرد که دوست ارمنی اش او را همراهی کند. وقتی جعفرموضوع را با پانوسیان در میان می گذارد او نمی پذیرد ولی جعفر از او می خواهد که فقط در طول سفر همراه او باشد.
پانوسیان بین دو راهی می ماند: یک طرف جعفر را می بیند که سال 62 در عملیات بدر شیمیایی شده و در حدود چهار ماه نابینا بوده و بعد تحت درمان بینایی خود را بدست آورده و با این حال نویسنده ای است حرفه ای که بارها در موضوعات مختلف و نوشتن کتابها و داستان های گوناگون پانوسیان را کمک کرده از آن طرف با افرادی هم صحبت است که مخالف جمهوری اسلامی اند و به قول امروزی ها جزو افراد روشنفکر محسوب می شوند و معتقدند که نویسنده روشنفکر باید باورهای خرافی و مذهبی جامعه را به چالش بکشد.
یکی از نکات جالب رمان "حافظ هفت" پی بردن خواننده از جزئیات زندگی مقام معظم رهبری است که اکبر صحرایی از زبان یکی از مسئولین دفتر رهبر انقلاب آنها را لحظه به لحظه بیان کرده است. از سوار شدن به هواپیما، رفتار ایشان داخل هواپیما، برخورد ایشان با مردم عادی در طول سفر و حتی تعداد فرزندان و اسامی آنها که همه شنیدنی است.
صحرایی در این رمان غیر از بیان جزئیات مقام معظم رهبری با زدن فلش بک به مرور زندگی رهبر انقلاب، حضور ایشان در جبهه و ترور و ... می پردازد.
نام بردن از افرادی که در طول سفر جعفر و پانوسیان را همراهی می کنند و گفت و گو ها و شوخی هایی که در طول سفر بین آنها رد و بدل می شود جالب توجه است مانند کامران نجف زاده و فرید حداد عادل و ... که در این بین نجف زاده به آقای 20:30 معروف است!
در پایان باید به این نکته نیز اشاره کرد که محمد رضا سرشار(رضا رهگذر) در جایی گفته بود که اگر این کتاب به درستی به مردم معروفی شود رکورد خواهد زد.
رمان حافظ هفت به قلم اکبر صحرایی توسط انتشارات سوره مهر به قیمت 7900 تومان منتشر شده است

[ سه شنبه هجدهم بهمن 1390 ] [ 8:56 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]
[-] سایز فونت متن [+]

نقدی بر کتاب حافظ هفت؛
روایتی که می توانست جذاب‌تر باشد

خبرگزاری رسا ـ کتاب حافظ هفت نیز مانند دیگر سفرنامه های منتشر شده از سفرهای استانی رهبر معظم انقلاب اسلامی، روایتی جذاب و شنیدنی از حاشیه های سفر ایشان به استان فارس با خود به همراه دارد، اگر چه این روایت با نقاظ ضعفی نیز روبرو است.


به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، حاشیه های زندگی افراد مشهور و صاحب نام همیشه برای مردم جذاب بوده است. این جذابیت وقتی به اوج می رسد که شخصیت مورد اشاره رهبر انقلاب عظیم اسلامی و شخصیتی در جایگاه رهبری جهان اسلام باشد که دلدادگان و شیفتگان بسیاری در داخل و خارج از کشور دارد. اینگونه است که در سال های اخیر، سفرنامه های نگاشته شده از سفرهای رهبر معظم انقلاب با استقبال خوب و گسترده مخاطبان مواجه شده است.

«حافظ هفت» روایتی است از سفر 9 روزه حضرت آیت الله خامنه ای به استان فارس در قالب رمان. شخصیت اصلی این رمان را دو نویسنده که یکی مجروح جنگی و دیگری هم وطنی مسیحی است، تشکیل می دهند. کتاب در کنار ساختار داستانی و تلاشی که برای جذاب سازی و ایجاد تعلیق در داستان کرده است، برخی ضعف های جزیی نیز دارد که بدون آنها، این روایت، جذابیت بیشتری می یافت.

بخش هایی از این کتاب، خصوصا آنجا که به نظر می رسد نویسنده خود در جریان جزئیات ماجرا قرار داشته است، اطلاعاتی جذاب، خواندنی و زیبا را با خود به همراه دارد. اما این روند در تمامی کتاب حفظ نشده و فصل های کتاب از این حیث دارای فراز و نشیب است.

در گام اول به نظر می رسد اگر انتخاب نام کتاب با استفاده از یکی از نشانه های سفر حضرت ‌آیت الله خامنه ای به فارس صورت می گرفت، می توانست جذابیت بیشتری داشته باشد. وجود نام حافظ در کد رهبر انقلاب در ماجرای ترور ایشان در سال 1360، یا اشاره به مراحل هفتگانه عرفان در این کد،‌ با سفر به شهر حافظ شیرازی اگر چه بی تناسب نیست اما خواننده سخت گیر را راضی نمی‌کند.

نوشتن حاشیه های سفر شخصیتی با جایگاه والای دینی و سیاسی کار آسانی نیست. نویسنده برای این کار به جای روایت مستندی از سفر 9 روزه رهبر معظم انقلاب اسلامی به استان فارس، قلم را به سوی رمان نویسی برده و تلاش کرده با استفاده از تخیل و واقعیت، روایتی جذاب از این سفر برای خوانندگان کنجکاو به ارمغان بیاورد. اما این شیوه در کنار تمام محاسنی که می تواند داشته باشد، دارای اشکالاتی نیز هست. کتاب هیچ مقدمه ای ندارد و مستقیم وارد بخش اول این روایت می شود. اینگونه و با اطلاق عنوان رمان بر این کتاب، مخاطب نمی تواند مرز میان واقع و خیال نویسنده را تشخیص دهد و همین نکته از جذابیت و استناد کتاب می کاهد.

کتاب به همین دلیل، به خصوص در فصول ابتدایی، به جای اینکه بیشتر به سفر رهبر انقلاب به فارس بپردازد به رابطه دو نویسنده و شخصیت محوری این داستان مشغول است. این وضع همچنین فصول پایانی را نیز شامل می شود. البته می توان این ضعف را به دلیل حضور تنها چهار روزه نویسنده در جمع همراهان رهبر معظم انقلاب اسلامی در این سفر 9 روزه نیز دانست.

علاوه بر این، کتاب از برخی ضعف های دیگر نیز رنج می برد. قلم این رمان اگر چه در بیشتر نقاط روان و بدون دشواری است اما گهگاه اشکالات و عباراتی مانند ترکیب نادرست «جوان های طلاب» یا اشکال املایی در نگارش «القائده» به جای «القاعده» توی ذوق خواننده می زند. باید به این موارد وجود برخی جمله های نامفهوم که احتمالا تلفیقی از هر دو این موارد است را نیز اضافه کرد، مانند «شاید تو همین راه شهید شدیم و خونوادتون را نبینید»! این موارد اگر چه در مجموع کتاب بسیار کم و اندک است اما بازهم به انتظار مخاطب از کتابی در این سطح، از متن بیش از این است.

از سوی دیگر برخی جزئیات یا اشارات به مذاق خواننده ای که به امید خواندن سفرنامه ای جذاب از سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی به فارس کتاب را دنبال می کند، خوش نمی آید. توصیفات اضافی ای مانند جزئیات آرایش و رنگ موی خانم ها و اشاره به رنگ رژ لب همسر نویسنده مسیحی داستان و یا تکه هایی مانند «دستی به مژه های بلند و سیاه ریمل زده اش ...» که نبود آن هیچ لطمه ای به داستان و حوادثی که کتاب در پی بیان آنهاست نمی زند.

از دیگر نکاتی که خط داستانی این کتاب را با چالش مواجه می کند، توصیف های به دور از واقعیت از شخصیت نویسنده مسیحی داستان است. برخی عبارات و سخنان و یا حتی پرسش هایی که از سوی این شخصیت داستان مطرح می شود، غیر واقعی و عجیب به نظر می رسد. سوالاتی که به نظر هر ایرانی فارغ از دین و زبان خود، با توجه به زندگی در فضای کشور، نمی تواند از آنها بی اطلاع باشد. این امر شخصیت مسیحی داستان را کمی غیر واقعی می نمایاند.

داستان در اکثر اوقات عبارات و یا شوخی های رایجی دارد که برای همه نوع مخاطب قابل فهم است. اما به ندرت نیز می توان عباراتی را یافت که حداقل در نگاه نخست می تواند برای طیفی از مخاطبان این کتاب نامفهوم بنماید. از جمله مانند این عبارت که «120 بالا می آید و خمپاره در می کند». این عبارت برای کسی که از رابطه 120 و خمپاره بی اطلاع باشد، نامفهوم و ثقیل خواهد آمد.

نویسنده در این کتاب کاری دشوار را در پیش داشته است. از یک سو کمبود اطلاعات از جزئیات و اتفاقات ویژه این سفر به دلیل دوری از حلقه اول همراهان رهبر معظم انقلاب اسلامی جز موارد معدود و حضور کوتاه مدت چهار روزه از مجموع 9 روز سفر رهبر انقلاب و از سوی دیگر انتشار چند سفرنامه که پیش از این تا حد زیادی خوانندگان علاقه‌مند به این حوزه را از جزئیات سفرهای رهبر انقلاب آگاه کرده بود، نویسنده را در وضعی قرار داده که ترجیح داده برای انتشار حاشیه های این سفر، به جای حاشیه نویسی های معمول، قالب رمان را برگزیند.

روی هم رفته و در کنار اشکالات جزیی که به آنها در متن اشاره شد، کتاب حافظ هفت، زیبایی ها و نکات ناب بسیاری دارد که برای علاقمندان و خوانندگان کتاب، جذاب خواهد بود. اکنون دیگر به نظر می‌رسد، حاشیه نویسی از سفرهای رهبر معظم انقلاب اسلامی به یک سنت خوب تبدیل شده است و با وجود نمونه های موفقی مانند داستان سیستان، نویسندگان بعدی این سفرنامه ها برای ارائه کاری ناب، جذاب و قابل ستایش، مسیر دشواری در پیش خواهند داشت.

کتاب حافظ هفت نوشته اکبر صحرایی توسط انتشارات سوره مهر در 456 صفحه و با جلد گالینگور، به قیمت 7900 تومان عرضه شده است./914/ی702/ع


دانلود فایل ضمیمه


پایان خبر - خبرگزاری رسا
[ یکشنبه نهم بهمن 1390 ] [ 2:11 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]
hafez-7-s
[ چهارشنبه پنجم بهمن 1390 ] [ 2:44 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]
سعید 14سال بیشتر ندارد!

ناشناس                          اکبر صحرایی

دَم صبح، چسبیده به جادة طلائیه، توی كانالی خزیده‌ام كه به زور از چنگ عراقی‌ها در آورده‌ایم. مخم، از بي‌خوابي و خستگي پيشروي وجب به وجب دیشب، قفل کرده و فرمان نمی‌برد. از زور شدت آتش، خمپاره پشتِ خمپاره، کلّه به زمین می‌کوبد. خارش و سوزش شدید می‌افتد توی کاسه زانوی چپم. تسمة چرمی پای مصنوعی را باز می‌کنم و پا را از زانو بیرون می‌کشم. چرک و خون از جوراب خاکستری زانو بیرون زده. جوراب را دَرمی‌آورم و پوست نو کاسه زانو را نرم نرم، می‌خارانم و خوش خوشانکم می‌شود. بین شلاق خمپاره‌ها، صدای آشنایی به گوشم می‌خورد: «خدا سوختم... بُنی...!»

عین فرفره تنم بی‌رمقم را به صدا می‌رسانم و میخ‌کوب می‌شوم. بدن تکّه تکّه شدة شاپور کف کانال افتاده. سر و دست و پایش از ترکش‌های ریز و درشت، خُرد و خاکشیر شده. آتل گردنش، کلّه اش را نگه داشته است.

محوْ نگاهم می‌کند و چشمش می‌رود. دیوانه‌وار او را به طرف خودم می‌کشم. «بـُ...لندشو قـ...قربون...! تو رو به خدا...برانکارد...»

انگار گونی پُر از استخوان خُرد شده‌ای را تکان می‌دهم. خون سر تا پایش را گرفته. کتفش را می‌گیرم تا بکشمش روی برانکارد، دست چپم داخل سینه و لابه لای دنده هایش گیر می‌کند و قلبش را حس می‌کنم. پس می‌افتم و بر و بچّه‌ها، شاپور را می‌برند. 

عین ننه مُرده‌ها، تکیه می‌دهم به دیوارة کانال و از سردرد و غصّه، می‌خواهم بترکم. عین مجنون‌ها از کانال می‌خزم بیرون و سنگر دورافتاده‌ای گير می‌آورم و داخلش می‌چپم. کُنج دیگر سنگر نیم تاریک، ناشناس زانوی غم توی بغل گرفته: «اينم رفیقش پَر کشیده!»تکیه می‌دهم به گونی‌های پوسیده خاک و زانو در بغل می‌گیرم. دست ناشناس روی شانه‌ام فشار می‌آورد و انگار که مدّت‌ها  بغض و گریه‌ام تلنبار شده روی هم، عین حُباب می‌ترکم و هق هق گریه‌ام هوا می‌رود و درد دل می‌کنم: «کریم زال... جعفر و مالک! منوچهر... کاظم... دو قلو، علی اکبر و علی اصفر.. کاکام داور...حالا هم شاپور... جای سالم تو تنش نبود خدا. کسی از دار و دستة یکم سالم دَرنرفت...همه پَر کشیدن...!» ناشناس مي‌شنود، سر تكان مي‌دهد. به صورتم زُل می‌زند و با چشمانش هم‌دردي مي‌كند و نازم را می‌کشد. درد دلم، مُسکّن می‌شود و نم نم، سر دردم قطع می‌شود و پلکم روی هم چفت می‌شود.      

ـ اوهووی ایهاالناس...!

چشم باز می‌کنم: «چی شده؟!»

مراد، پیک گردان، کلّه می‌کشد توی سنگر: «توی دارعلی...؟! همه پشت خاکریز...! آماده...!»

باعجله از سنگر بيرون می‌پرم. «خبری از شاپور نداری؟!»

جوری ادا و اطوار از خودش دَرمی‌آورد که انگار از هیچ چیز خبر ندارد: «اجازه، مگه خبری شده...تو اون سنگر دخمه چیکار می‌کردی ناقلا؟»

ـ با بدبختی مثل خودم، درد دل می‌کردم. 

ـ حالا موقع درد دل نیس، برادرای عراقی دارن آمادة پاتک می‌شن. آمرتضی گفته بچّه‌ها پشت خاکریز مستقر بشن.

پسِ کلّه‌اش راه می‌افتم. یکهو می‌ایستد. برمی‌گردد.

به پاهای لختش زُل می‌زنم که از تیزی ترکش‌های ریز و درشت کف زمین، زخمی و زیلی شده. می‌گویم: «چرا وایسادی قربون؟»

ـ اجازه، چرا اون نیومد بیرون؟

 ـ كي قربون؟

 ـ همونی که باهاش درد دل می‌کردی.

 ـ نمی‌شناختمش قربون.

مراد عقب گرد می‌کند و هُل می‌خورد توی سنگر. پچپچه می‌شنوم و پشت آن، مراد ناشناس را هُل می‌دهد بیرون و عین شمر ذالجوشن، پشت سرش می‌آید، توی روشنای روز، صورت و لباس سبز لجنی ناشناس را که می‌بینم، جا می‌خورم!

مراد غرولُند می‌کند: «اجازه، با دشمن درد دل می‌کنی دارعلی!»

 ـ چی قربون؟!

مراد اسلحه توی دستش را تکان تکان می‌دهد: «مسلح هم بوده.»

جلو می‌روم و به چشمان شفاف ناشناس نگاه می‌اندازم. با انگشت خاکریز دشمن را نشان می‌دهم: «سیدی، الحرکت..بیت...تعل منزل...برو!»

با سکوت نگاهم می‌کند. برق امید را که توی چشمش می بینم، انگشت می‌کشم به سمت خاکریز دشمن و می‌گوید: «حرکت منزل!»

اسیر و مراد هاج و واج زُل می زنند به من. صدای مراد درمی‌آید: «اجازه...دیونه شدی؟!»

اسلحه را از مراد می‌گیرم و می‌اندازم روی زمین و دست می‌زنم پشت کمر اسیر. «یا اخی، برو قربون!»

اسیر با تردید قدم برمی‌دارد به سمت عراقی ها.

[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 8:40 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]
حميد اكبر پور: حافظ هفت ، كاري متفاوت است
نقد و بررسي كتاب «حافظ هفت» در شهرستان ممسني

نويسنده: نيما رضايي

شنبه پنجم آذر، نشست عصر شعر حماسه و نقد و بررسي كتاب حافظ هفت، در محل كانون فرهنگي امام حسن مجتبي (ع) شهر نورآباد ممسني برگزار شد.
    در اين نشست ، محمودي نورآبادي ،اكبر صحرايي نويسنده كتاب حافظ هفت و حميد اكبر پور به عنوان منتقد به بحث پرداختند.
    محمودي نورآبادي از حميد اكبرپور خواست تا درباره كتاب صحبت كند. اكبرپور كه خود نويسنده و همچنين ويراستار صدا و سيماي مركز فارس است، گفت:« بسيار خوش حالم كه براي دومين بار براي نقد كتاب به شهر نورآباد سفر مي كنم. اما در خصوص كتابي مثل حافظ هفت با اين همه پتانسيل و مي شود ساعت ها بحث كرد. نخست بايد از شهامت نويسنده بگويم كه سفرنامه را از حالت سفرنامه بودن به سمت رمان برده و اين كار را درخشان و ماندگار تر كرده است. چرا كه در سفرهاي پيشين رهبري معظم به استان هاي ديگر نيز سفرنامه هايي نوشته مي شد كه در نوع خود ارزشمند بودند ولي صحرايي كاري كاملامتفاوت انجام داد و اين تفاوت وقتي ارزشمند تر مي شود كه راوي را فردي ارمني انتخاب كرده...»
    نويسنده كتاب شكارچي پرندگان، در ادامه گفت:« نكته ديگر از حيث بومي بودن كار است كه نويسنده با وصف نشانه هاي بومي خاص شيراز و استان فارس، خواننده را بر اوج اين موقعيت ها فرود مي آورد. چيزي كه متاسفانه بسياري از نويسندگان كشور از آن دوري مي كنند و قدر نمي شناسند، همين بحث بومي نويسي است كه بسيار مغفول مانده است. در حالي كه اگر نويسنده هاي ما هركدام بوم خاصي را معرفي كنند، قطعاً كارهاي مانا تري خلق خواهد شد و اگر مثلاً محمودي نورآبادي توانست در ظرف اين سه، چهار سال خوش بدرخشد، يك دليلش همين بحث بومي نويسي بود كه شهامت به خرج داد و داستان هايش را در ايل و روستا و عشاير روايت كرد. خوشبختانه حافظ هفت هم از اين لطف
    بي بهره نبوده و نيست و ما در اين اثر بوم استان فارس را به خوبي
    مي بينيم...»
    در ادامه نشست محمودي نورآبادي بحث را پي گرفت و گفت:
    « صحبت هاي جناب اكبرپور زيبا و دل نشين بود. اما من روي بومي بودن كار بحث دارم. به اعتقاد بنده آن جا كه داستان در شهر شيراز روايت مي شود، نشانه هاي بومي را خوب مي بينيم اما در شهرستان هاي ممسني، لار و كازرون، اين وجه كم رنگ نشان مي دهد. قطعاً دوستان حاضر در جلسه مي دانند كه بومي نويسي تعريف خاص خود را دارد. وقتي صحبت از بومي نويسي مي شود، بايد علاوه بر معيارهاي طبيعي مثل كوه، رودخانه و يا نمادهاي فرهنگي و ملي مثل تخت جمشيد، حافظيه و غيره كه خاص يك منطقه هستند، بايد معيار هاي ديگري را نيز مد نظر داشت. مثلاً خرده فرهنگ هايي كه هركدام خاص جغرافياي خود هستند. خيلي از رسومات هستند كه در شيراز هست و در يزد نيست و همين طور بر عكس. پس اين معيارها را نيز بايد مد نظر داشت. و يا در ديالوگ ها و بحث لحن و تكيه كلام هم نبايد غافل بود. چون بالاخره وقتي داستان در شيراز اتفاق مي افتد، خواننده دوست دارد لحن شيرازي و وقتي در ممسني اتفاق مي افتد، دوست دارد لحن حداقل نزديك به لري را ببيند. همين طور در كازرون و لار و غيره كه لحن ها با شيراز و جاهاي ديگر تفاوت دارد. حال بايد ببينيم كتاب حافظ هفت از اين حيث چقدر موفق بوده است. بنده اعتقاد دارم كه صحرايي به خاطر اشراف بر بوم شيراز، آن جا را خوب روايت كرده است. هم از جنبه آوردن معيارهاي ملي و فرهنگي و هم از حيث خرده فرهنگ ها و لحن. اما وقتي داستان در ممسني، كازرون و لار پيش مي رود، شاهد اين اتفاق نيستيم و نويسنده خيلي زود داستان را از فضاي اين مناطق بيرون برده و به شيراز برگردانده است...»
    آخرين بحث محمودي نورآبادي پيرامون فصل «كافه هدايت» كتاب بود كه مورد اعتراض يكي از شركت كنندگان قرار گرفت. محمودي نورآبادي با ذكر اين نكته كه كافه هدايت يكي از درخشان ترين فصل هاي كتاب حافظ هفت است، گفت:« نمايي كه نويسنده از فضاي پر از دم و دود كافه هدايت نشان مي دهد، هرگز اغراق آميز نيست و بلكه هنوز هم جاي كار داشت. چرا كه متاسفانه كساني كه در اين فضا مشغولند و ما خبر موثق داريم، همان ها هستند كه داعيه روشنفكري دارند و اين هم خود يك درد مضاعفي است كه اين ها عنوان روشنفكري را براي خود جعل كرده اند. يعني درست مثل زمان جنگ كه امثال ماها در شلمچه روي يك وجب و يك متر از خاك اين مملكت خون مي داديم و خون دل مي خورديم و بعد يك عده كه پشت ملت را خالي كرده و بلكه به نفع استكبار و دشمنان مصاحبه مي كردند و بيانيه مي دادند، عنوان ملي - مذهبي را از ما دزديده بودند. حالاهم همين وضع است و آن چه كه اين به اصطلاح روشنفكران در كافه هدايت ها به آن عادت كرده اند، آبرويي براي روشنفكري باقي نگذاشته است و اگر رفتارهاي سطحي نگرانه ي اين جماعت ادامه پيدا كند، هيچ بعيد نيست كه در آينده هيچ كس جرا ت نكند خود را روشنفكر قلمداد كند. چرا كه انگار قرار است اين واژه با دم و دود و اعتياد و مشكلات روحي- رواني سنجاق شود و همراه باشد. پس اين كه صحرايي جرا ت به خرج داد و به نقد اين جماعت پرداخت، براي من جالب و خواندني بود. هرچند به دلايلي مايل بودم كه اين فصل نه در صفحه 20 كه چند فصل بعد بيايد اما در عين حال به ايشان تبريك مي گويم.»
    صحرايي با تشكر از همه شركت كنندگان، ابتدا نكاتي در خصوص سختي هاي نگارش چنين آثاري عنوان كرد. سپس در خصوص نقد دو منتقد حاضر در جلسه نيز گفت:« دوستان نكات خوبي را مطرح كردند و من هم بر طبق عادت از كارم دفاع نمي كنم. چون كتاب همين است كه نوشته شده و در دست مردم است. اما اين كه چرا به شهرستان هاي ممسني، لار و كازرون بيشتر پرداخته نشد، به خاطر حجم كتاب بود. شما ببينيد كه همين قدر هم كه نوشته شده، كتاب را قطور كرده و اگر ريز تر وارد مي شديم، قطعاً كتاب قطور تر و در نتيجه گران تر به دست مخاطب مي رسيد. اما در پاسخ اين دوست معترض هم فقط مي گويم كه ما از نام هدايت استفاده ابزاري نكرديم. آن ها خودشان اين عنوان را روي كافه گذاشته اند و ما فقط صحنه هاي كوتاهي از آن جا را به تصوير كشيديم...
    
    
 روزنامه كيهان، شماره 20087 به تاريخ 10/9/90، صفحه 10 (ادب و هنر)
[ شنبه دهم دی 1390 ] [ 2:4 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

گالری عکس دفاع مقدس

    داستان کوتاه ظنز دفاع مقدس

  پُلِ خرگیری                          اکبر صحرایی                                         

ـ نور بالا می‌زنه...شهادت رو شاخشه...می‌مونه کی و کجا؟!            

       رضا معاون گردان با صورت شفافِ برگ گُلش و البته صفای وجودش، جان می‌دهد برای شهادت. باید تا تنور داغ است، نان را چسباند و رضا را برای سرِ پل صراط یا به قول مراد، همان پل خرگیری، پارتی قرار داد. کوچک و بزرگ گردانِ کمین کرده بودند تا پشت کله اش، برای یک بار هم که شده، نماز جماعت بخوانند. اما از آن سو و سمت، رضا هم عین نسبت مار و پونه، از این عمل، فراری و کسی به یاد ندارد تا الان توانسته باشد پشت کله اش، نماز جماعت بخواند. تا می‌خواستیم اقامه ببندیم به نماز،برمی‌گشت:

         زرنگین! می‌خواید نمازتون بیفته گردن من. بابا، من نماز خودم رو هم نمی‌تونم گردن بگیرم.»

        وقتی هم التماس می‌کردیم: «با مسئولیتِ خودمان!»

        هندلی هه...هه...! می‌خندید و سرخ می شد. «اگه شدم پیش‌نماز، می‌دونی چه اتفاقی می‌افته؟»

        ـ چه اتفاقی می‌افته؟!

        ـ فرشته و ملائک، دست می‌ذارن رو شکم شون و هِرهِر می‌خندن!

       رضا از آن دسته از آدم‌های است که اعتقاد دارد کار از محکم‌کاری عیب نمی‌کند و برای نماز خواندن فُرادا، طوری پشتش را می‌چسباند به در و دیوار، خاکریز، سنگر، نخل، توپ و تانک...تا کسی نتواند عقب‌تر از او، برای اقتدا بایستد. همة این‌ها را گفتم تا برسم به اتفاق امروز ظهرِ جادة اهواز- خرمشهر...

       همراه رضا، آرمان و چهار-پنج نفر از بر و بچّه‌های دستة یکم، پشت تویوتای خرگوشی حاج صلواتی نشسته‌ایم و می‌رویم به سمت جبهة طلائیه. شاپور و بقیه هم از پشت بار تویوتا دو انگشتی کف می‌زنند و سر به سرم می‌گذارند:  «می آد از اون بالا یه دسته حوری، همه چادر سفیدِ گوگوری مگوری...»

      گرما و خستگی باعث می‌شود تا حاج صلواتی برای استراحت و رفع تشنگی جلو کافه صلواتی جفیر، ترمز بزند و پیاده شود.

        ـ باباجون صلوات...لبی تر می‌کنیم و می‌زنیم راه!

        از پشت تویوتا می‌ریزیم پایین و می‌دویم به سمت کافة صلواتی که با نی و شاخه‌های نخل، سایبان زده‌اند. داخل سالنِ استراحت، مردانِ لباس خاکیِ ریش نقره‌ای، با شربت، خرما و چای، پذیرایی می‌کنند. روی صندوق خالی مهمّات که می‌نشینم تا  لب تر کنم. مراد انگار که وِنج وِنجَک دارد، چرخی می‌زند توی ایستگاه و بالأخره با کمپوت گیلاسی برمی‌گردد. می‌نشیند و با سرباز کن آویزان به پلاک و زنجیر گردنش، سر کمپوت را می‌برد و انگشت می‌زند و دانه دانه، گیلاس‌ها را هورت هورت می‌لُنباند و می‌ریزد توی خندق بلا. ته کمپوت را که بالا می‌آورد، انگشتانش را لیس می‌زند. پنج، ‌شش فروند مگس سمج به هوای شکار شیرینی کمپوت، دور دهنش به پرواز درمی‌آیند. مراد حبّه قندی برمی‌دارد و روی زبان می‌گذارد و آن را بیرون می‌دهد. به سرعتی باورنکردنی، مگس‌ها روی قند می‌نشینند. مراد هم یکهو زبان را غلاف و دهنش را می‌بندد و مگس‌ها را قورت می‌دهد: «خدایا! از این که منو آفریدی، مرسی!»

          دل و جگرم می‌خواهد بالا بیاید. «واقعا مرسی هم داره قربون!» 

         صدای اذان ظهر که پخش می‌شود، شاپور می‌گوید: «رضا غیب شده!»

         به هم خیره می‌شویم. «رفته نماز!» برق توی چشمان‌مان می‌زند و فرز خودمان را به تانکرِ آب می‌رسانیم. وضو می‌گیریم و در به در، دنبال رضا می‌گردیم. مراد از شوق فریاد می‌کشد و نمازخانة صلواتی را نشان می‌دهد: «اجازه، اونجا...هوووی بُدُوین...!»

        باورم نمی‌شود، رضا زیرِ سایه‌بان حصیری که در و پیکر ندارد تا برای محکم کاری به آن بچسبد، پلک روی هم چفت کرده و توی عالم خودش به نماز ایستاده. توی دل‌مان قند آب می‌شود؛ هر چند یاد قند، حالم را به هم می‌زند! تیز و تند خودمان را می‌رسانیم به رضا و همه به غیر از آرمان، پشت سرش جوری صف اقامه می‌بندیم که کَفل‌مان هم از نمازخانه بیرون می‌زند. به رکوع و بعد سجده می‌رویم. سجده به قدری کش می‌آید که خون به مغزم نمی‌رسد. سر از مُهر که برمی‌دارم و به جلو نگاه می‌اندازم، رضا غیب شده!

[ پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390 ] [ 7:12 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]
همه چیز دربارهٔ «حافظ هفت» از زبان نویسنده / امیرخانی، سرشار، فردی و... دربارهٔ رمان تازهٔ صحرایی می‌گویند
پنجشنبه، ۲۴ شهریور ۱۳۹۰ | گفت‌گو  
سید مهدی موحد - سحر صدارت

خانهٔ کتابِ اشا | سید مهدی موحد – سحر صدارت: اکبر صحرایی، متولد ۱۳۳۹ شیراز، سال ۱۳۶۹ ازدواج کرد و هم اکنون سه دختر دارد.

اتاقی مجزا با روشویی، کتابخانه و مبل، کامپیوتر، لپ‌تاپ، فاکس، پرینتر و نویسنده‌ای با چهار تا پنج ساعت کار در صبح و سه تا چهار ساعت کار در بعد از ظهر، حداقل سه فلاسکِ چای در روز و البته بدونِ هیچ‌گونه دود؛ و این‌ها یعنی رودخانه‌ای جاری برایِ نوشتن، بدونِ شغل و دغدغه‌های اضافه.

حدودِ پانزده کتابِ مستقل نوشته است و بیش از ده مقامِ کشوری و پنجاه، شصت تقدیر و جایزهٔ خرد و پراکنده هم نصیبِ خود کرده است. سالانه حدودِ دویست صفحه کتاب می‌نویسد.

برای حافظ هفت حدودِ دو هزار صفحه نوشت که خروجی‌اش ششصد صفحه در قطع رقعی و ۴۵۶ صفحه در قطع وزیری شده است. با توجه به همان دویست صفحه در سال می‌شود سه سال نوشتن که با روزی پانزده ساعت کارِ فشرده، در طولِ نُه ماه کار تمام شده است.

حافظ هفت آخرین کتابِ اکبر صحرایی نویسندهٔ قابل و خوش‌نامِ شیرازی است که همین چند وقت پیش در شیراز رونمایی شد. اصلِ کتاب در واقع سفرنامهٔ رهبرِ انقلاب به استانِ فارس است که شاملِ یادداشت‌های نُه روز همراهیِ صحرایی با رهبر است، با این حال عنوانِ رمان بر پیشانیِ کتاب به خواننده می‌گوید که با چیزی فراتر از یک سفرنامه روبه‌رو است.

شروعِ کتاب با انفجارِ کانونِ رهپویانِ وصال شیراز بود که مدتی قبل از سفرِ رهبر اتفاق افتاد. فصل‌بندیِ پنج، شش صفحه‌ایِ کتاب علاوه بر راحتی در خواندن، تنوعِ مطالب را ابزاری برای پابند کردنِ مخاطب به ادامهٔ مطالعه کرده است.

یک روز صبح به شهرکِ گلستان رفتیم و تا نزدیکی‌های ظهر در اتاقِ کارش که آن را در بالایِ خانه‌اش ساخته است به گفتگو نشستیم.

دفترچهٔ قهوه‌ای سال ۶۲

سال ۶۶، حلبچهٔ عراق، روی یک تپه، در جنگ تنهای تنها بودیم. واهمهٔ فراموش کردن و فراموش شدن داشتیم. حداقل کاری که از دست‌مان بر می‌آمد نوشتنِ

.

به لحاظِ ساختارِ داستانی، تعلیق، جذابیت و همچنین سلامتِ عمومی و نگاه به موضوع، حافظ هفتِ آقای صحرایی را جذاب‌تر، پخته‌تر و مثبت‌تر از کتاب‌هایی که قبل از کارِ ایشان دربارهٔ سفرِ مقامِ معظمِ رهبری منتشر شده است می‌بینم…

بیش‌تر…

.

اتفاقات بود. دفترچه‌ای قهوه‌ای رنگ داشتم که خاطراتم را در آن می‌نوشتم. این همان دفترچه‌ای است که جعفر در حافظ هفت دارد. بعدها خاطراتِ بقیهٔ دوستانم را هم می‌نوشتم اما به سبکِ خودم. چون در گزینشِ سپاه کار می‌کردم، عادت داشتم اول یادداشت‌برداری کنم، بعد نوشته‌ام را کامل کنم. برای همین بهتر می‌توانستم خاطرات را به داستان تبدیل کنم.

سال ۷۵ شمارهٔ ۱۵

اوایل نوشته‌هایم را به‌صورت خاطره در روزنامه‌های محلی مثلِ خبر چاپ می‌کردم و بعد هم در روزنامه‌های سراسری مثل همشهری، کیهان و… تا این‌که دست‌پختِ مرتضی سرهنگی یعنی نشریهٔ تخصصیِ ادبیاتِ پایداری با عنوانِ کمان بیرون آمد. سال ۷۵ برای شمارهٔ پانزدهمِ نشریهٔ کمان، «برگ تردد» را که خاطره‌ای از زندگی شهید شعاعی -دانشجوی الکترونیکِ دانشگاهِ شیراز- بود فرستادم. مطلب چاپ شد و این انگیزه‌ای برای نوشتنِ حرفه‌ایِ من شد. چاپِ برگ تردد برای من از چاپِ کتاب مهم‌تر بود.

با تشکیلِ کنگرهٔ سردارانِ شهید و جمع‌آوریِ خاطرات، نوشتنِ من هم بیش‌تر شد. سال ۷۸ کانالِ مهتاب که اولین کتابِ من بود، چاپ شد. از آن به بعد به مرور تقریباً هرسال یک کتابِ من چاپ می‌شد؛ یعنی حدودِ پانزده تا شانزده کتاب، البته بدونِ کارهای مجموعه‌ای و پراکنده.

کودک و نوجوان و طنز هم

بعد از چاپِ خمپاره‌های خواب‌آلوده که داستان‌های کوتاهِ طنز بود، کانون پرورشِ فکریِ کودکان آن را به عنوانِ داستانِ کودک و نوجوان ارزیابی کرد و همین باعث شد که برای قلم زدن در وادیِ کودک و نوجوان ترغیب شوم.

کاش کمی بزرگ‌تر بودم و شمشاد و آرزوی چهارم، سه سال پشتِ سرِ هم جایزهٔ کتابِ سالِ دفاعِ مقدس و البته چند مقامِ دیگر مثلِ کتابِ فصلِ جمهوری اسلامی را نصیبِ خود کردند.

سه چهار سال پیش کمی به حوزهٔ طنز نزدیک شدم که آخرینِ آن‌ها ورود اکیداً ممنوع است شامل داستان‌های مستقل ولی به هم پیوسته است.

کانالِ مهتاب، پروندهٔ ۳۱۲ یا راز اشلو!

بچه‌ها کانال مهتاب را دوست دارند. اما به نظرِ خودم پروندهٔ ۳۱۲ یک فُرمِ جدید بود که من توانستم روالِ سادهٔ خاطره را بشکنم و ادبیاتِ پایداری را به سمتِ حرفه‌ای‌تر شدن ببرم. در واقع حافظ هفت نتیجهٔ همان پروندهٔ ۳۱۲ است. اما خودم به خاطرِ شخصیتِ شهید جاویدی و روایتِ سادهٔ کتاب، تپهٔ جاویدی و رازِ اشلو را بیش‌تر دوست دارم که البته طی سه ماه، سه چاپ خورد.

بوی خوشِ تاریکی، بوی خوشِ روشنایی!

.

اکبر صحرایی کسی است که نوشتن را جدی می‌گیرد و این در زمانهٔ ما ارجمند است.

بیش‌تر…

.

به نظرم بچه مسلمان‌های اهلِ قلم باید در دو حوزه بجنگند؛ یکی چاپ شدن و خوانده شدنِ کتاب‌های‌شان و دیگری مبارزه با ایرادی که روشنفکران از ما می‌گیرند که ما داستان و ادبیات را نمی‌شناسیم. آن‌ها فکر نمی‌کردند ما دست‌به‌قلم شویم، شعر بگوئیم، ادبیات را بفهمیم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردند در شیراز کارهایی تولید بشود که بدهیم به خودشان تا بخوانند و نقدشان کنند.

اخیراً همین دوستان کاری به نامِ بویِ خوشِ تاریکی نوشتند که با قلم و ادبیاتی بسیار قوی تصویری بسیار تلخ و تاریک از فرهنگ و رسومِ کوچه پس‌کوچه‌های شیراز، که مادران و مادربزرگانِ ما در آن زندگی کرده‌اند به تصویر کشیده شده است. در همین حافظ هفت فصلی داریم بنام «بویِ خوشِ روشنایی» که تصویری متقابل با آن فضا است و خُب، حافظ هفت اثری بود که قدرتِ شناختِ ما را هم نسبت به ادبیات نشان داد.

مراحلِ پختِ یک داستان از نگاهِ صحرایی

برای تولیدِ انرژی هسته‌ای، اول کوه‌ها را شناسایی می‌کنند، بعد رگه‌های اورانیوم را پیدا و موادِ خامِ اولیه را استخراج می‌کنند، در کارخانه‌های متعدد آن را غنی می‌کنند و بعد آن را تازه در سانتریفیوژ قرار می‌دهند.

برای نوشتن هم ابتدا ذهن باید درگیرِ ایده و سوژه بشود. این درگیریِ ذهنی ممکن است شش ماه تا یک سال طول بکشد. پرداختن به ایده تازه امکانِ ریختنِ ذهن به روی کاغذ و البته امروزه صفحهٔ وُرد (word) را به وجود می‌آورد، این یعنی فراهم کردنِ موادِ خام برای کارخانهٔ داستان‌نویسی. بعد از این مراحل می‌شود برای داستان طرح ایجاد کرد و سپس آن را پرداخت.

تقریباً تا پنجاه درصدِ کار پیش نرود، شاکلهٔ کار درست نمی‌شود. و تا لحظهٔ آخر با پالایشِ کار باز طرح‌هایی اضافه و کم می‌شود.

گاهی برای داستانِ کوتاه یا طرح‌هایی در رمان، تلفیقِ سه چهار خاطره یک داستان می‌شود و گاهی هم یک خاطره مایهٔ چند داستان را دارد. با همهٔ این پردازش‌ها خودِ من وقتی کاری تمام می‌شود دو سه هفته آن را می‌گذارم کنار تا از قالبِ شخصیت‌های داستان خارج شوم. اثر را که دوباره می‌خوانم، ضعف‌های کار دستم می‌آید و آن‌ها را بیش‌تر پردازش می‌کنم. بعد کار را به چند نفر می‌دهم تا نقدش کنند و سپس دوباره آن را بازنویسی و پردازش می‌کنم.

واقعیت‌ها و تخیل‌های حافظ هفت

وقتی که به مارکز می‌گویند صدسال تنهایی را با این همه تخیل چطور نوشتید، تأکید می‌کند که همهٔ آنچه نوشته است واقعیاتِ دورانِ کودکیِ اوست. حتی مسخِ کافکا که خیلی تخیلی است باز برگرفته از انعکاسِ یک واقعیت است. در حافظ هفتتمامِ شخصیت‌ها به‌نحوی وجود دارند. حال ممکن است شخصیت‌ها با این

.

بیژن کیا – نویسنده: این اواخر نگرانی‌هایی مبنی بر تکراری شدنِ آثارِ صحرایی حتی در داستان‌های نوجوانش وجود داشت. اما با حافظ هفت دورهٔ سومِ کارِ اکبر صحرایی شروع شد.

بیش‌تر…

 

حمید اکبرپور – نویسنده: صحرایی توانسته است در آئینهٔ رمان و داستان، مردمِ معاصرِ فارس را به تصویر بکشد.

بیش‌تر…

 

.

اسم نباشند یا یک شخصیت تجمیعِ چند شخصیت باشد یا چند شخصیت از یک شخصیت برگرفته شده باشند. مثلاً پانوسیان من هستم پشت رایانهٔ خودم اما در خیابانِ شهید آقایی. بعدتر پانوسیان می‌شود آقای ش.م روشنفکرِ معترض.

چرا رمان؟

دربارهٔ سفرهای اقلیمیِ رهبر قبلاً سه چهار سفرنامه با اتفاقاتِ تکراری، شخصیت‌های تکراری و حتی خواننده‌های تکراری نوشته شده است. خیلی بتوان هنر کرد یک داستانِ سیستان دیگر بیرون می‌آید. وقتی که کار پیشنهاد شد، فرصتی برای تجربه‌ای جدید و حضوری متفاوت بود که این ریسک را هم داشت که کاری  تکراری بیرون بیاید. برای این کار نوآوری نیاز بود که من قبلاً در پروندهٔ ۳۱۲ آن را تجربه کرده بودم. بنابراین نوشتنِ رمان را پیشنهاد کردم؛ پذیرفتنش سخت بود اما وقتی فصلِ اولِ کتاب را ارائه کردم خیالِ همه راحت شد.

اوجِ حافظ هفت

برای من از «انفجارِ رهپویان» در فصلِ اول تا «دنیای دیگر» در فصلِ آخر اوجِ کار است، اما کلیدِ کار همان فصلِ «حافظ هفت» و «ترورِ رهبری در نماز جمعه» بود.

سختی‌های کار

جاهایی که مجبور بودم زیاد به مستندات بپردازم، نوشتن سخت بود. البته سعی کردم رگه‌هایی از طنز را در کار بیاورم تا کار را خواندنی‌تر کند. مثلِ دایی بلالِ راننده یا خبرنگاری که زیاد اهل خوردن است. در کتاب جایی موقعِ برگشتن از کازرون آن‌قدر این بندهٔ خدا خورده است که اتوبوس مجبور می‌شود کناری بایستد. موقعِ پیاده شدن از اتوبوس  به او می‌گویند انگشت بزن درونِ گلویت تا راحت بشوی. این بنده خدا هم می‌گوید: «اگه جای انگشت زدن داشتم که به جایش یک موز می‌خوردم.» البته این اتفاق در واقع خاطره‌ای بود که چند سال پیش یکی از دوستان تعریف کرده بود. این گونه اتفاق‌ها کم و بیش در جریانِ رمان پیش می‌آید.

مثلاً جایِ دیگری  نزدیکِ ترمینالِ کاراندیشناخواسته اتوبوسی بین ماشینِ آقا و ماشینِ خبرنگارها قرار می‌گیرد. راننده از همه جا بی‌خبر وقتی این همه خبرنگار را  با دوربین می‌بیند فرمان را رها می‌کند و حرکاتِ موزون انجام می‌دهد، که این اتفاق واقعی است.

.

صحرایی از عناصر و ساختارِ داستانی حداکثرِ استفاده را در این اثر کرده است.

بیش‌تر…

.

چرا پانوسیان؟

در کارِ امیرخانی روایت‌گرِ سفر انسانی شیفته بود و اتفاق‌ها از نگاهِ فردی شیفتهٔ رهبر بیان شده است. اما حالا یک شخصیتِ ارمنیِ روشنفکر و منتقد دارد تصویرسازی می‌کند. اینجا خیلی از انتقادها در دیالوگ‌ها یا مونولوگ‌های پانوسیان به صورتِ مستقیم یا در قالبِ طنز مطرح می‌شود.

چرا حافظ هفت؟

ابتدا اسمِ کتاب «دیده‌بانِ مسیح» بود. با نگاهی به برج‌هایی که برای دیدنِ رهبر و مردم برای خبرنگارها درست می‌کردند، این اسم هم در لایهٔ اول بود هم نوعی نگاهِ مقدس‌مآبانه داشت. موقعِ نوشتنِ فصلِ ترورِ رهبر دیدم در مکالماتِ بیسیم کدِ ایشان «حافظ هفت» است. این اسم هم بیش‌تر به دل می‌نشست و هم با حال و هوایِ شیراز هم‌خوانی داشت.

دو سال تأخیر در چاپ!

تأخیرِ دو ساله برای چاپ دو دلیلِ عمده دارد: اول تغییرات در دفترِ نشرِ آثارِ رهبر که معلوم نبود چه کسی چه کاره است و دوم سبک و نوعِ نوشتن کتاب. مثلاً یکی از درگیری‌ها وجودِ شخصیتی ارمنی به عنوان راوی بود که در همه جا، حتی مسجدِ وکیل حضور دارد.

[ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ] [ 12:18 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

حافظ هفت

روایتی متفاوت از یک سفر ماندگار

اهل شيراز است و بچه مسجدي، از نسلي كه نوجواني شان با انقلاب گره خورده است و جنگ. اولي در مسجد جامع عتيق شهيد دستغيب شروع شده و دومي در والفجر 8 تولد اولين آثار نوشتاري اش را در پي داشته است تا از او یک نویسنده توانای دفاع مقدس بسازد.

او در سفر اردیبهشت سال 87 رهبر انقلاب به استان فارس از اول تا آخر همراه ايشان بود و سه سال بعد از آن را هم صرف نوشتن و طی مراحل انتشار كتابي در اين باره كرد كه اكنون به چاپ رسيده است. كتابي نه از جنس ديگر كتابهاي سفرنامه و خاطره يا به قول خودش داستان سيستان2، كه طرحي نو در انداخت و قوه نويسندگي اش در ادبيات داستاني را صرف نوشتن يك رمان با اين موضوع كرد. تا علاوه برخلق یک اثر ماندگار در این باره ، ثابت شود استفاده از نويسندگان بومي براي ثبت و روايت سفرهاي مقام معظم رهبري  به خاطر تسلطي كه به فضاي شهر و استان دارند حركتي مفید و قابل تقدير است.

اكبر صحرايي پیش از این با كتابهاي «كانال مهتاب»، «خمپاره خواب آلود»‌، «پرونده 312»، «آنا هنوز هم مي خندد»، «آدم هم پوست مي اندازد»، «كاش كمي بزرگتر بودم»، «معماي كانال ماهي»، «خيلي خيلي محرمانه» و... در قالب ادبيات داستاني كه جملگي تعلق به عرصه انقلاب اسلامي و دفاع مقدس دارند جوايز متعددي را به خود و آثارش اختصاص داده است. جوايزي نظير: قلم بلورين جشنواره مطبوعات 82، جايزه ادبي اصفهان 82، پنجمين جشن فرهنگ فارس 83، كتاب سال دفاع مقدس 86، فصل كتاب سال 86، سوختگان وصل دانشگاه تهران سه دوره 84،85،86 و... .

«حافظ7» كد امنيتي آيت الله خامنه اي و تيم حفاظتي ايشان در زمان واقعه ترور در مسجد ابوذر تهران بوده است. علاوه بر آن 7 در آيين و سنتهاي ايراني-اسلامي عددي مقدس و حافظ هم نماد شاخص شيراز است. اينها وجوه تسميه اي است كه اكبر صحرايي براي انتخاب نام رمانش مورد نظر قرار داده و اثري شيوا و خواندني را به نام «حافظ هفت» خلق كرده است.

«حافظ هفت»  تنها روايت 9 روز سفر رهبر انقلاب به استان فارس نيست. روايتي با فراز و نشيب هاي داستاني است كه شخصيت هاي يك رمان طي مي كنند و  بخش اعظم آن در اتفاقات اين 9 روز شكل مي گيرد. علاوه بر ديدار هاي عمومي و خصوصي، حضور بر مزار شهدا، ديدار از مقبره حافظ و سعدي و... صحرايي پاي شخصيت اول رمانش را كه يك نويسنده ارمني (خيالي) به نام پانوسيان است، به انفجار تروريستي حسينيه رهپويان وصال شيراز هم باز مي كند و البته  گذري هم بر رخدادهاي تاثر گذار زندگي حضرت آيت الله خامنه اي در قبل و بعد از انقلاب دارد. وقايعي نظير ترور ايشان در مسجد ابوذر، نماينده گي امام در شوراي عالي جنگ و حضور ايشان در جبهه، دوره رياست جمهوري و حتي كودكي ايشان.

نویسنده در اين كتاب از فرصت استفاده كرده و در لايه هاي مختلف داستاني نقبي به تاريخ شيراز هم باز كرده است. نويسنده در اين كتاب حتي از روايت خاطره هاي تيم حفاظتي رهبر نيز به سادگي عبور نكرده و سعي كرده بدون ذکر نام واقعي رواي آنها را نيز به خوبي ثبت كند.

اکبر صحرایی با وقت گذاري 12 تا 15 ساعت در روز براي نوشتن «حافظ هفت»، حدود يك سال صرف كرده تا اثري 456 صفحه اي را پديد آورد كه چاپ اول آن در تابستان 90 با تيراژ 2500 نسخه توسط انتشارات سوره مهر با قيمت 7900 تومان به چاپ رسيده است.


- محمد مهدی شیخ صراف

پایان خبر/.


08:46 - دوشنبه 14 شهريور 1390    /    شماره : 10676    /    تعداد نمایش : 13

[ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ] [ 12:14 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

حافظ هفت
 اکبر صحرایی
 انتشارات سوره مهر (وابسته به حوزه هنری)
شمارگان: 2500 نسخه
چاپ اول 1390، 456 صفحه
رمان «حافظ هفت» نوشته اکبر صحرایی داستان روایت سفر 9 روزه مقام معظم رهبری به شیراز است. صحرایی در این رمان با نگاه داستانی به حواشی این سفر می­پردازد. کتاب به دو بخش اصلی تقسیم بندی می­شود. قسمت اول به حواشی سفر و قسمت دوم به خاطره­های رهبری می­پردازد. داستان از نگاه فردی به نام پانوسیان است که نویسنده­ای ارمنی است و به همراه جعفر جانباز شیمیایی که قرار است این سفر را به رشته تحریر در آورد همراه می­شود. جعفر جانباز شیمیایی به خاطر تشدید عوارض جسمی­اش راهی بیمارستان می­شود و پانوسیان به جای جعفر این 9 روز را می­نویسد. پانوسیان در بیمارستان دفترچه خاطرات جعفر را می­بیند. و همین طور یادآوری این خاطره­ها باعث برگشت به عقب و سالهای حضور رهبری در جبهه می­شود.
عنوان «حافظ هفت» در واقع اشاره­ای است به ترور مقام معظم رهبری در تاریخ 6 تیرماه 60، در مسجد ابوذر تهران که با این کد محافظان رهبری خبر را اعلام کردند.
داستان با فلاش بک رهایی به گذشته پیش می­رود. مروری دارد به زندگی رهبری، حضورشان در جبهه و ترور ایشان. در بخش­های دیگر هم تاریخ شیراز و اتفاق­های مهمی که در  تاریخ این شهر بوده است، روایت می­شود.
خواننده در طی این سفر 9 روزه همراه با نویسنده گزارشها با لایه دیگری از شخصیت  رهبر آشنا می­شود و تحلیلی روانشناختی از ویژگی­های رهبری می­آید که خواننده به صورت قطره­ای با شخصیت ایشان آشنا می­شود. اکبر صحرایی در این رمان از نگاه پانوسیان نویسنده که روایت سوم شخص محسوب می­شود به ثبت  و ضبط وقایع می­پردازد. جعفر عابدی قرار است این سفر 9 روزه را به نگارش در آورد. از پانوسیان دوست و نویسنده ارمنی­اش می­خواهد با وی همسفر شود. اما جعفر ناخواسته خود داستان پانوسیان می­شود. دفترچه خاطرات وی که لحظه به لحظه تصاویر جنگ را ثبت کرده و حالا  علاوه بر آن خاطره­ها، عوارض جسمی­اش نیز هر روز تازه­تر می­شود تا او نیز به آرزوی همیشگی­اش دست یابد، جعفر را به یک شخصیت داستانی در لابه­لای متنها تبدیل می­کند. رمان حالت گزارش- مستند دارد و در عین حال نگاه داستانی خود را حفظ می­کند. با گروه خبرنگاران و گزارشگرانی روبرو می­شویم که در واقع شخصیت­های این رمان هستند و شور و عشق آنها، رمان را به پیش می­برد. شخصیت­هایی که بیشتر آنها واقعی و بعضی نیز خالق ذهن نویسنده هستند. شخصیت­هایی که بسیار آشنا هستند و معروف مثل کامران نجف زاده که مجری بیست و سی و گزارشگر خبر است که در فصل­هایی از کتاب به وی نیز پرداخته می­شود.
کتاب  علاوه بر گزارشی بودن، شخصیت­ها و گروه خبرنگاران را با شیوه داستانی تحلیل و بررسی می­کند. فصل­های کتاب همانند سکانس­های سینمایی نامگذاری شده­اند و عنوانی دارند. متن کتاب هم به واقعیت­ها و مستندهای
روی داده وفادار مانده و هم شیوه­های داستانی را لحاظ می­کند. کتاب حالت دکوپاژ شده نماهایی پیدا می­کند که بسیاری از تصاویر آرشیوی آن موجود است و بعضی از نماهای گفت­وگوهای آن را نیز می­شود ضبط کرد و قابلیت
تبدیل شدن به یک فیلم متین سینمایی را دارد.
صاحبی فر با دوربین فیلمبرداری خودش را می­رساند به پشت بام مسجد تا از زاویه بالا فیلمبرداری کند. پانوسیان خیره به کاشیکاری مسجد می­گوید: جعفر، چرا ایرانی ها تو کاشیکاری بیشتر از رنگ آبی و فیروزه­ای استفاده می­کنن؟ جعفر می­خندد و می گوید شاید رنگ خدا باشد.
-انرژی هسته­ای حق مسلم ماست. همهمه می­شود و حرکت چهار پنج محافظ کت و شلواری به چشم می­آید. پانوسیان هنوز ذهنش مشغول کلیسا است، آنی به رنگ نیلی آسمان و تکه­های ابر خیره می­شود.
-صل علی محمد بوی خمینی آمد. رهبر از ورودی شبستان وارد می­شود. داخل جایگاه ساده تعیین شده می­رود و به ابراز احساس­ها پاسخ می­دهد. همه بلند می­شوند. شعار می­دهند و به سینه می­کوبند. ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند.
«حافظ هفت» با روایت فلاش بک هایی که دارد خواننده را با مقطع­های حساسی از انقلاب پیوند می­دهد. فلاش بک هایی از جنگ که کمتر در ادبیات داستانی دفاع مقدس به نگارش در آمده­اند. «وقتی توی سنگر بسیجی شانزده ساله­ای را دیدم پرنشاط و امید که با ماژیک آبی پشت بلوز خاکی رنگش نوشته شهادت تا نابودی استکبار جهانی بی اختیار توکل خودم را با این نوجوان و جوان دیگری که در عملیات بدر سال شصت و سه داخل قایق، وسط هور، وقتی محور حمله را گم کرده بودیم و او با شجاعت گفت: ما که می­دونیم خط عراقیا کدوم طرفه. می­زنیم به خط دشمن، مقایسه کردم از شک و تردید خجالت کشیدم.» (ص 411)
   کتاب با سیر گزارش­های مستند و روایت فلاش بک ها خط ارتباط واحد و منسجمی را با خواننده دنبال می­کند. روایت­های موازی دلنشینی که راحت و ساده ارتباط برقرار می­کنند.
«حافظ هفت» خواننده را با متن­هایش پیوند می­دهد:
«-به وحدانیت خدا دیشب خواب دیدم اومدم خدمت شما.
صبح براش تعریف کردم و گفتم بلند شو بریم شیراز، خبریه.
ذهن پانوسیان متمرکز می­شود به حرف پیرمرد و زن روبنده گلزار شهدای کازرون و طلبه. تلاش می­کند فصل اشتراک خواب­ها را پیدا کند.» (ص 328)
«حافظ هفت» اشتراک خواب­های خوانندگان را پیدا می­کند و به دل آنها راه می­یابد. حافظ هفت کتابی است که
خواننده­های خاص و عام با آن ارتباط برقرار می­کنند.

روزنامه عصر مردم ششم شهریور ۱۳۹۰

[ یکشنبه ششم شهریور 1390 ] [ 8:42 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]
نگاهی به کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو»؛    علی الله سلیمی
سرگذشت اشلو در تپه جاویدی

خبرگزاری فارس: کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» نوشته اکبر صحرایی بر اساس زندگی شهید مرتضی جاویدی، فرمانده گردان فجر شکل گرفته که در آن 40 راوی 133 روایت از زندگی این شهید را به صورت اول شخص روایت می‌کنند.

نوشتن زندگینامه داستانی رزمندگان دوران دفاع مقدس (شهدا، جانبازان و آزادگان)، در سال‌های اخیر یکی از گونه‌های موفق و تاثیرگذار در ادبیات داستانی کشورمان است که همواره توسط نویسندگان نام آشنای این حوزه با جدیت پیگیری می‌شود.
یکی از فعالان این حوزه؛ اکبر صحرایی، داستان‌نویس جوان شیرازی است که از چهره‌های آشنا در بخش ادبیات پایداری کشورمان محسوب می‌شود. اثر جدید این نویسنده در بخش زندگینامه داستانی، کتاب «تپه جاویدی و راز اشلو» است که بر اساس روایت‌های گوناگون از زندگی شهید مرتضی جاویدی نوشته شده است.

این کتاب از لحاظ فرم و محتوا تا حدود زیادی با سایر آثار نویسنده تفاوت دارد. ویژگی اصلی تپه جاویدی و راز اشلو، استفاده از زاویه‌های مختلف برای روایت یک زندگی است. البته پیش از صحرایی، نویسندگان دیگری هم از این ترفند استفاده کرده‌اند، اما آنچه کتاب وی را از نمونه‌های مشابه متمایز می‌کند، تعداد راویان و روایت‌های نقل شده از این افراد است که رقم قابل توجهی است؛ کتاب حاضر از زبان ۴۰ راوی به صورت اول شخص روایت می‌شود که این تعداد راوی در مجموع ۱۳۳ روایت از مقاطع مختلف زندگی شهید مرتضی جاویدی بیان می‌کنند. از جمله راویان کتاب می‌توان به محسن رضایی، شهید صیاد شیرازی، همسر شهید مرتضی جاویدی و تعدادی از همرزمان آن شهید اشاره کرد.

روایت‌های کتاب از تظاهرات اولیه مربوط به روزهای انقلاب اسلامی در روستای جلیان شهرستان فسا در استان فارس؛ زادگاه شهید جاویدی در سال ۱۳۵۷ آغاز و با شهادت او در عملیات کربلای پنج در سال ۱۳۶۵ به پایان می‌رسد.

مخاطب با مطالعه بخش‌های مختلف کتاب، این نکته را در می‌یابد که عنوان «اشلو» در روی جلد کتاب از آنجا الهام گرفته شده که شهید جاویدی را عراقی‌ها به نام اشلو می‌شناختند؛ شهید جاویدی شخصیتی بوده که در طول جنگ به اشلو ملقب بوده و دامنه شهرت، رشادت‌ها و مبارزات او تا جایی بوده که در رادیوهای عراق بار‌ها درباره او صحبت شده و حتی به دروغ اعلام می‌کردند که اشلو به وسیله سربازان عراقی کشته شده است. اشلو مخفف جمله «ان شی لونک» است که معنی آن حال و روزت چطور است می‌شود. نکته جالب درباره زندگی نامه این شهید این است که هرکسی که می‌خواسته وارد گردان او شود، باید خون نامه می‌نوشته است.
 
آنچه از دل روایت‌های متعدد کتاب بر می‌آید این است که شهید مرتضی جاویدی یکی از غیور‌ترین سرداران هشت سال دفاع مقدس به شمار می‌رود و تنها رزمنده‌ای بوده که امام خمینی (ره) پیشانی او را بوسیده است. او در عملیات والفجر دو، تپه‌ای را به نام «برد زرد» که سی کیلومتر در خاک عراق بود، فتح کرد. شهید مرتضی جاویدی و گردان تحت فرماندهی او (فجر) چیزی در حدود چهار روز و چهار شب در تپه برر زرد در محاصر دشمن قرار می‌گیرند، اما بالاخره با رشادت‌های فراوان این تپه را فتح می‌کنند. در این عملیات ۴۰۰ رزمنده شرکت می‌کنند و تنها ۱۸ نفر باقی می‌مانند که از این ۱۸ نفر هم ۱۵ نفر جز راویان این کتاب هستند.

بخش زیادی از داستان کتاب را همسر شهید جاویدی روایت می‌کند که حدود ۱۵۰ صفحه از کتاب را به خود اختصاص می‌دهد. در واقع یک چهارم کار روایتی است که همسر وی از شهید دارد. عملیات کربلای ۴ و ۵ هم در این کتاب به تصویر کشیده شده و عمده کار هم روی ماجرای «تپه برد زرد» است. یکی از روایت‌های دلنشین این کتاب که در آن به بوسه حضرت امام خمینی (ره) به پیشانی شهید مرتضی جاویدی اشاره شده، از زبان شهید صیاد شیرازی بیان شده که در بخشی از آن می‌خوانیم: «... امام خمینی خونسرد و آرام، به قدری ایستاد و صبر کرد تا بوسه‌های مرتضی جاویدی تمام شد. خواستیم تا مرتضی را کنار ببریم که یک دفعه متوجه شدیم که امام از مرتضی بسیجی‌تر است، چرا که خم شد و پیشانی مرتضی را بوسید! بوسه‌ای که اولین بار در طول تمم عمرم دیدم. درست مثل بوسه‌های مرتضی بر تن امام...» (ص ۳۳۱)
 
هر یک از روایت‌های کتاب عنوان جداگانه‌ای دارند که در کنار عنوان به زمان دقیق آن روایت هم اشاره شده است. به عنوان مثال، روایت اول کتاب «درخت نارنج» نام دارد که زمان آن ۲۰ آذر ۱۳۵۶ است. همچنین آخرین روایت کتاب «پدر خاک» نام دارد که تاریخ ۹ بهمن ۱۳۶۵ در ابتدای آن آورده شده است. به این صورت سیر وقایع با توالی زمانی آن هماهنگی کامل دارد و مخاطب با دنبال کردن روایت‌هایی که پشت سر هم آورده شده است، در جریان خط افقی روایت‌های داستان قرار می‌گیرد.
 
در مجموع، کتاب تپه جاویدی و راز اشلو یکی از آثار خواندنی در حوزه ادبیات پایداری است که سرگذشت یکی از افتخار آمیز‌ترین سرداران شهید دوران دفاع مقدس؛ مرتضی جاویدی را از زوایه‌های مختلف و با نثر و زبان ساده و صمیمی برای مخاطب روایت می‌کند.
بخش پایانی کتاب ضمیمه عکس‌های مرتبط با موضوع کتاب است که در آن ۲۱ قطعه عکس رنگی از مراحل مختلف زندگی شهید مرتضی جاویدی و گردان فجر ارائه شده است. کتاب تپه جاویدی و راز اشلو در ۵۲۰ صفحه توسط انتشارات ملک اعظم در مشهد چاپ و منتشر شده است.
 
------------------------------------
نویسنده: علی‌الله سلیمی

[ شنبه پنجم شهریور 1390 ] [ 10:37 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

 

به تازگی دو سفرنامه جدید مربوط به سفرهای رهبر معظم انقلاب - این بار توسط انتشارات سوره مهر - به نامهای "حافظ هفت" و "قایق راندن به اقیانوس"روانه بازار نشر شده است. این دو سفرنامه در باره سفر معظم له به استانهای فارس و یزد است؛ که به ترتیب به وسیله اکبر صحرایی و مظفر سالاری - نویسندگان شیرازی و یزدی - نوشته شده است.
خبر انتشار این دو کتاب، بعد از مدتها که از نوشتنشان می گذشت، برای من خوشحال کننده بود.خاصه به این دلیل که در همان بدو نگارش - قبل از چاپ - آنها را خوانده بودم؛ و می دانستم که ارزش چاپ دارند.
راستش را بخواهید، اولین باری که تصمیم گرفته شد در سفرهای استانی رهبر، نویسنده ای اعزام شود تا دیده ها و شنیده های خود را به شکل هنری ثبت کند، با این ضعیف تماس گرفته، و در مورد شخص اعزامی مشورت شد. آن سفر، به استان مرکزی و شهرستان اراک بود.
در نظر داشتند کسی را بفرستند، که با شناختی که از او داشتم، برای این کار مناسب نبود. آقای محسن مؤمنی را پیشنهاد کردم. که خوشبختانه پذیرفته و اعزام شد. و نامبرده، سفرنامه اش را هم نوشت و تحویل داد. اما بعد از مدتها، معلوم نشد چرا و چطور، این نوشته، گم شد. و متاسفانه، آقای مؤمنی هم نسخه ای از نوشته اش را برای خود نگه نداشته بود تا جایگزین کند. در نتیجه، فضل پیشکسوتی انتشار نخستین سفرنامه رهبر به استانهای کشور، که متعلق به آقای مؤمنی بود، به نفر بعد از او که به این کار مبادرت ورزید تعلق گرفت.
چندی بعد، برای دومین سفر، که به استان سیستان و بلوچستان بود نیز شبیه همان ماجرا تکرار شد. که این بار نویسنده جوانی را پیشنهاد کردم. که این پیشنهادم نیز پذیرفته، و مشارالیه اعزام شد. اما این بار سفرنامه گم نشد؛ وچندی بعد انتشار یافت. و از آنجا که نخستین سفرنامه از این نوع بود، همچنین با سعه صدر قابل توجهی که از سوی دفتر نشر آثار رهبری در مورد آن نشان داده شد، اانتشار یافت؛ و استقبال بسیار خوبی هم از آن به عمل آمد.
در مورد سفر حضرت آقا به سمنان، و زنجان و قزوین، کسی در مورد نویسنده اعزامی،از بنده نظری نخواست. اما شنیدم که در مورد نویسنده سفرنامه قزوین و زنجان از نویسنده سفرنامه سیستان و بلوچستان نظرخواهی شده؛ و مشارالیه او را پیشنهاد کرده است.
سفرنامه استان سمنان را چند جوان بی نام و نشان در عرصه قلم نوشته بودند. که به نظر من، در این قد و قواره نبودند و حاصل کارشان نیز اصلا خوب نبود. سفرنامه قزوین و زنجان را هم - البته کمتر از سفرنامه سمنان - نپسندیدم. عمده اش هم به این دلیل بود که هر دو سفرنامه مذکور، به شدت تحت تاثیر سفرنامه سیستان و بلوچستان نوشته شده بودند. و دیگر اینکه شخصیت اصلی سفرنامه قزوین و زنجان، بیش از آنکه مقام معظم رهبری باشد، یکی از منسوبان نویسنده آن بود. سوم، نوع نگاه راوی به موضوع بود؛ که متاسفانه سنگ بنای کج آن از همان سفرنامه سیستان و بلوچستان گذاشته شده بود. آن هم اینکه، راوی می کوشید خود را کسی معرفی کند که از قبل، بستگی و وابستگی دلی و معنوی خاصی نسبت به رهبری نداشته است؛ و در طول نوشته نیز می کوشید این فاصله معنوی و دلی خود را مورد تاکید قرار دهد. در نتیجه - خاصه در سفرنامه سمنان - ، گاه فرازهایی دیده می شد که به نظر من، گستاخانه بود.
در مورد سفر رهبر به مشهد، با بنده نیز در مورد نویسنده اعزامی مشورت شد. گفتم: از اولین سفرنامه منتشره، بنای نادرستی در مورد نوع نگاه راوی به موضوع گذاشته شد؛ که لازم است اصلاح شود. متاسفانه سفرنامه نویسان بعدی هم، آن رویه غلط را تقلید کردند. بیایید یک بار کسی را اعزام کنید که با نگاه یک راوی مخلص حزب اللهی و دلبسته رهبر به قضیه نگاه، و آن را روایت کند.
و به رغم آن تجربه اولیه به ثمر ننشسته در این باره، مجددا آقای محسن مؤمنی را پیشنهاد کردم. که خوشبختانه دیگران هم این نظر را تایید کردند و آقای مؤمنی هم، با وجود گرفتاریهای بسیار،استقبال کرد. به مشارالیه پیشهادی فنی هم در مورد ساختار متفاوت سفرنامه اش دادم. که استقبال کرد.
به هرحال، این سفر انجام شد؛ و آقای مؤمنی نیز با صرف وقت و تحمل زحمت بسیار، سفرنامه اش را که به کل با آنچه تا این زمان در این باره منتشر شده متفاوت بود، نوشت و تحویل داد. اما این بار سفرنامه اش مورد پسند واقع نشد و روی دستش ماند.
در مورد سفرهای شیراز و یزد، بنا بر این شد که نویسندگان سفرنامه ها از اهالی قلم همان استانها باشند. برای فارس آقای اکبر صحرایی و برای یزد، اقای مظفر سالاری پیشنهاد، و پذیرفته شدند. آنان نیز، با وجود نگرانیهایی که از خطیری کار داشتند، استقبال کردند؛ و در موعد معین سفرنامه هایشان را نوشتند و پس از طی مراحل کارشناسی به تصویب رساندند. اما تا به چاپ برسند، مدت زمان قابل توجهی طول کشید. علتش هم این بود که برخی تصمیم گیران در این مورد در دفتر نشر آثار رهبری، نگران بودند که مبادا کثرت سفرنامه های منتشره در این باره، موجب عادی و کم اهمیت شدن آنها نزد مخاطب شود. در حالی نظر بنده، به عنوان کسی که در این مورد، فقط گاهی مورد مشورتی معمولی قرار می گرفتم، این نبود؛ و بر این نظرم هم پافشاری داشتم.
البته این هست که در همه سفرهای حضرت آقا، برنامه های تقریبا یکسانی اجرا می شود و اتفاقات تقریبا مشابهی می افتد. برخوردها و واکنشهای مردم در ارتباط با ایشان نیز، می توان گفت، یکسان است. بنابراین، اولین سفرنامه منتشره - که همان سفرنامه سیستان و بلوچستان بود- ، چون برای نخستین بار این مطالب در آن، برای مردم خارج از گود و کسانی که همیشه رهبرشان را از بیرون دیده بودند مطرح می شد، خود به خود - بی آنکه ارتباطی به قدرت قلم نویسنده داشته باشد - جذابیت زیادی داشت. در حالی که سفرنامه های بعدی، هر قدر هم نویسنده هایشان توانا و خوش قلم می بودند، خواه ناخواه از این جاذبه ناگزیر خالی بودند و بخت بلند بادآورده را نداشتند؛ و از این نظر، کارشان بسیار مشکل بود. و نویسندگان آن سفرنامه ها ، اگر - دانسته یا ندانسته - در نوع نگاه و چارچوب کلی کار نیز از همان سفرنامه اول تقلید می کردند - که معمولا هم همین گونه می شد - که مشکلشان مضاعف می شد.
سفرنامه های آقایان مظفر سالاری و اکبر صحرایی هم، در یک نگاه دقیق، دست کم از نظر نوع نگاه به موضوع، بی تاثیر از آن سفرنامه منتشره اولی نیستند. اما در نوع خود تازگیهایی دارند، که هر دوی آنها را از سفرنامه های سمنان، و قزوین و زنجان جذاب تر و خوندنی تر می کند. اما سفرنامه آقای اکبر صحرایی یک امتیاز اضافی قابل توجه، هم نسبت به این دو سفرنامه و هم نسبت به سفرنامه سیستان و بلوچستان دارد. آن هم خط قصه اش است.
اگر سفرنامه سیستان و بلوچستان فقط لعابی نازک از داستان دارد، خط قصه سفرنامه اکبر صحرایی، پررنگ است. خاصه پیچی که این خط قصه در طول خود می خورد و در میانه راه، با شدت گرفتن بیماری تنفسی راوی اصلی، به درخواست او، ادامه روایت به راوی دوم - که یک نویسنده محلی مسیحی است - واگذار می شود، پیرنگ داستانی آن را از سیر خطی و مستقیم سفرنامه سیستان و بلوچستان و همه سفرنامه های بعد از آن متمایز و برجسته می کند.
اکبر صحرایی از نویسندگان ارزشمند دفاع مقدس و نویسنده آثار داستانی و قلمی متعدد است؛ که در کارنامه ادبی خود جوایزی نیز - برای آثار منتشره اش - دارد. با جذابیت و نوآوریهای داستانی قابل توجهی که در "حافظ هفت" او هست، اگر این اثر به طریق مقتضی و روشهای مناسب به علاقه مندان معرفی شود، به احتمال زیاد، ان شاءالله، در نوع خود، رکورد خواهد زد.
نقل از: پايگاه رسمي محمدرضا سرشار(رضا رهگذر))

[ پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390 ] [ 11:29 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

سفرنامه ای که رمان شد  sahraii00.jpg

آیین رونمایی از رمان «حافظ هفت» که با موضوع سفر مقام معظم رهبری به استان فارس در سال 87، توسط اکبر صحرایی نوشته شده، در شیراز برگزار شد. محسن مومنی شریف؛ رییس حوزه هنری در این مراسم با بیان این که پرداختن به مبانی والای انسانی و انسان‌های اسوه مورد تاکید قرآن کریم بوده است یادآور شد: متاسفانه امروز در موضوعات داستانی و ادبیات ما و سایر کشورهای جهان به سقوط انسان‌ها پرداخته می‌شود. از این رو باید به اسوه‌های کشور و افراد بارز در نوشته‌ها پرداخته شود. رییس حوزه هنری ادامه داد: مقام معظم رهبری شخصیتی جامع، عارف، خردمند، سیاستمدار و شجاع دارند که با نظرات حکیمانه و عالمانه خود بسیاری از مشکلات را برطرف کرده اند.
وی پرداختن به سایر کرامات اخلاقی و شخصیتی مقام معظم رهبری را وظیفه هنرمندان عنوان کرد و گفت: فروتنی معظم له آنچنان است که در نشست‌های صمیمی با هنرمندان تاکید دارند که نکته‌ای پیرامون شخصیت ایشان بیان نگردد. با این حال وظیفه هنرمندان است که براساس رسالت حرفه‌ای خویش به معرفی شخصیت جامع مقام معظم رهبری بپردازند. وی در ادامه به نگارش کتاب‌های سفرنامه مقام معظم رهبری در سالیان گذشته اشاره کرد و گفت: بدون تردید نگارش این آثار موجب شناخت بیشتر مردم نسبت به ساده زیستی و فرزانگی رهبر انقلاب اسلامی خواهد شد. همچنین در این مراسم علیرضا پرورش؛ رئیس حوزه هنری فارس با بیان این مطلب که سفر مقام معظم رهبری به فارس برگ زرینی در تاریخ استان به شمار می‌رود یادآور شد : سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی موجب برکات فراوان در حوزه‌های معنوی، اجتماعی، عمرانی و سیاسی استان فارس بود که از آن جمله می‌توان به نام گذاری شیراز به نام سومین شهر حرم اهل بیت (علیه اسلام ) در ایران اسلامی اشاره کرد.
رئیس حوزه هنری فارس با اشاره به بیانات مقام معظم رهبری پیرامون انتقال پیام‌ها به وسیله هنر، گفت: در دوران مبارزه مردم با رژیم ستم‌شاهی و همچنین هشت سال دفاع مقدس، هنر تنها وسیله انتقال پیام به اقشار مختلف مردم بود که نتیجه این امر پیروزی حق بر باطل بود.
وی در پایان فلسفه وجودی فعالیت حوزه هنری را تربیت هنرمندان متعهد عنوان کرد و گفت: بر این اساس ما با استفاده از هنرمندان متعهد و انقلابی در جهت تولید آثار فاخر هنری که محتوای ارزش‌های دینی دارند تلاش خواهیم کرد. حمید اکبرپور، نویسنده معاصر نیز در این مراسم با تاکید بر اینکه این کتاب برای همه علاقه مندان به نظام اسلامی نوشته شده، اضافه کرد: در سفرهای مقام معظم رهبری نویسندگانی به صورت خودجوش و با ذوق سرشار خاطرات، داستان، رمان و دلنوشته‌هایی به رشته تحریر درآورده‌اند که (حافظ هفت ) نوشته اکبر صحرایی از آن جمله می‌باشد.
وی با بیان این مطلب که نویسنده در این کتاب از عناصر مهم داستان نویسی استفاده کرده خاطر نشان کرد: هنر نویسنده در این کتاب بیان دغدغه‌های سایر نویسندگان کتاب‌های خاطرات سفرهای مقام معظم رهبری بوده است. از این رو مخاطب عام نیز با مطالعه این کتاب استفاده کامل خواهد برد. اکبرپور یادآور شد : نگاه متمایز نویسنده کتاب (حافظ هفت ) در نگارش، موجب استقبال گسترده مخاطب و مطالعه آن خواهد شد. نویسنده کتاب نیز در پایان این مراسم به بیان مطالبی پیرامون چگونگی نگارش کتاب (حافظ هفت ) پرداخت. کتاب«حافظ هفت» نوشته اکبر صحرایی که به تازگی توسط انتشارات سوره مهر در 430 صفحه، قطع وزیری، در تیراژ 2 هزار و 500 نسخه و با قیمت 7 هزار و 900 تومان منتشر شده، درباره سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی در اردیبهشت ماه 87 به استان فارس است

 

[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 1:11 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

حافظ هفت رونمایی شد

نگاه متمایز این کتاب باعث استقبال از آن خواهد شد

2 مرداد 1390

آیین رونمایی از رمان «حافظ هفت » که باموضوع سفر مقام معظم رهبری به استان فارس در سال 87، توسط اکبر صحرایی نوشته شده، عصر دیروز در شیراز برگزار شد.

به گزارش پایگاه خبری سوره مهر محسن مومنی شریف؛ رییس حوزه هنری در این مراسم با بیان این که پرداختن به مبانی والای انسانی و انسان های اسوه مورد تاکید قرآن کریم بوده است یادآور شد: متاسفانه امروز در موضوعات داستانی و ادبیات ما و سایر کشورهای جهان به سقوط انسان ها پرداخته می شود . از این رو باید به اسوه های کشور و افراد بارز در نوشته ها پرداخته شود.

رییس حوزه هنری کشور ادامه داد: مقام معظم رهبری شخصیتی جامع، عارف، خردمند، سیاستمدار و شجاع دارند که با نظرات حکیمانه و عالمانه خود بسیاری از مشکلات را برطرف کرده اند.

وی پرداختن به سایر کرامات اخلاقی و شخصیتی مقام معظم رهبری را وظیفه هنرمندان عنوان کرد و گفت: فروتنی معظم له آنچنان است که در نشست های صمیمی با هنرمندان تاکید دارند که نکته ای پیرامون شخصیت ایشان بیان نگردد. با این حال وظیفه هنرمندان است که براساس رسالت حرفه ای خویش به معرفی شخصیت جامع مقام معظم رهبری بپردازند.

وی در ادامه به نگارش کتاب های سفرنامه مقام معظم رهبری در سالیان گذشته اشاره کرد و گفت: بدون تردید نگارش این آثار موجب شناخت بیشتر مردم نسبت به ساده زیستی و فرزانگی رهبر انقلاب اسلامی خواهد شد.

همچنین در این مراسم علیرضا پرورش؛ رئیس حوزه هنری فارس با بیان این مطلب که سفر مقام معظم رهبری به فارس برگ زرینی در تاریخ استان به شمار می رود یادآور شد : سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی موجب برکات فراوان در حوزه های معنوی ، اجتماعی ، عمرانی و سیاسی استان فارس بود که از آن جمله می توان به نام گذاری شیراز به نام سومین شهر حرم اهل بیت (علیه اسلام ) در ایران اسلامی اشاره کرد.

رئیس حوزه هنری فارس با اشاره به بیانات مقام معظم رهبری پیرامون انتقال پیام ها به وسیله هنر، گفت: در دوران مبارزه مردم با رژیم ستمشاهی و همچنین هشت سال دفاع مقدس، هنر تنها وسیله انتقال پیام به اقشار مختلف مردم بود که نتیجه این امر پیروزی حق بر باطل بود.

وی در پایان فلسفه وجودی فعالیت حوزه هنری را تربیت هنرمندان متعهد عنوان کرد و گفت: بر این اساس ما با استفاده از هنرمندان متعهد و انقلابی در جهت تولید آثار فاخر هنری که محتوای ارزش های دینی دارند تلاش خواهیم کرد.

حمید اکبرپور نویسنده معاصر نیز در این مراسم با تاکید بر اینکه این کتاب برای همه علاقه مندان به نظام اسلامی نوشته شده اضافه کرد: در سفرهای مقام معظم رهبری نویسندگانی به صورت خودجوش و با ذوق سرشار خاطرات ، داستان ، رمان و دلنوشته هایی به رشته تحریر درآورده اند که (حافظ هفت ) نوشته اکبر صحرایی از آن جمله می باشد.

وی با بیان این مطلب که نویسنده در این کتاب از عناصر مهم داستان نویسی استفاده کرده خاطر نشان کرد: هنر نویسنده در این کتاب بیان دغدغه های سایر نویسندگان کتاب های خاطرات سفرهای مقام معظم رهبری بوده است . از این رو مخاطب عام نیز با مطالعه این کتاب استفاده کامل خواهد برد.

اکبرپور یادآور شد : نگاه متمایز نویسنده کتاب (حافظ هفت ) در نگارش، موجب استقبال گسترده مخاطب و مطالعه آن خواهد شد.
نویسنده کتاب نیز در پایان این مراسم به بیان مطالبی پیرامون چگونگی نگارش کتاب (حافظ هفت ) پرداخت .

کتاب«حافظ هفت» نوشته اکبر صحرایی که به تازگی توسط انتشارات سوره مهر در 430 صفحه، قطع وزیری، در تیراژ 2 هزار و 500 نسخه و با قیمت 7 هزار و 900 تومان منتشر شده، درباره سفر رهبر معظم انقلاب اسلامی در اردیبهشت ماه 87 به استان فارس است.

[ چهارشنبه پنجم مرداد 1390 ] [ 10:18 قبل از ظهر ] [ کانال مهتاب ]

در ادامه برگزاری مراسم رونمایی از کتاب در مراکز استان‌ها، این بار نوبت به شهر حافظ و سعدی رسید تا جشن رونمایی از رمان «حافظ هفت» اکبر صحرایی در دومین روز از مرداد در این شهر برگزار شود.

در مراسم رونمایی از این رمان، محسن مومنی شریف، رییس جوزه هنری سازمان تبلیغات، حجت الاسلام والمسلمین ایمانی، دکتر سجادی، سرپرست استاندار فارس، علیرضا پرورش، رییس حوزه هنری استان فارس و دیگر مسئولان استانی حضور خواهند کرد.

اکبر صحرایی درباره این رمان گفت: سفر مقام معظم رهبری به استان فارس ۹ روز بود و من اقبال حضور چهار روزه کنار ایشان را به ویژه در دیدارهای خصوصی داشتم و آنچه را در این سفر رخ داد به عنوان دستمایه رمان یادداشت‌برداری کردم و یک سال و نیم کار شبانه روزی برای نگارش کتاب انجام دادم.

نویسنده «آنا هنوز می‌خندد» در توضیح بیشتر اثرش عنوان کرد: حافظ نمادی از شیراز است و هفت هم نماد مراحل هفت گانه سیر عرفا و همچنین کدی بوده است که در سال ۶۰ حضرت آیت‌الله خامنه‌ای را با این کد ترور کردند. این کتاب کاملا مستند به اتفاقات آن سفر ۹ روزه است ولی دو شخصیت که از دو قشر متفاوت جامعه و حتی از دو دین مختلف هستند و نویسنده بودن آن‌ها را به هم پیوند داده است در داستان وارد می‌شوند. این دو شخصیت گرچه خیالی هستند ولی آنچه می‌بینند، مستند است.

صحرایی افزود: در رمان «حافظ هفت» زندگی مقام معظم رهبری، حضورشان در جبهه، ترور ایشان و در بخش‌های دیگر هم تاریخ شیراز و همچنین جنگ تحمیلی در قالب فلاش بک روایت می‌شود.

رمان «حافظ هفت» تولید مرکز آفرینش‌های ادبی حوزه هنری است که سوره مهر آن را در ۴۵۶ صفحه، قطع گالینگور و در تیراژ ۲۵۰۰ نسخه و با قیمت ۷۹۰۰تومان به تازگی منتشر شده است.

گفتنی است، مراسم رونمایی از رمان «حافظ هفت» ساعت ۱۷ روز یکشنبه، دوم مردادماه در سالن اجتماعات مرکز اسناد ملی فارس برگزار می‌شود.

[ شنبه یکم مرداد 1390 ] [ 3:21 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]
[ چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390 ] [ 10:12 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]
گفتگو کننده: ميلاد بهاري

مصاحبه با نویسنده جنگ اکبر صحرایی 

با عنوان «حافظ هفت» سفرنامه رهبر انقلاب به شيراز به نمايشگاه کتاب تهران مي رسد

پرداختن به روايت سفر شخصيت هاي برجسته از گذشته هاي دور مورد توجه نويسندگان خوش ذوق بود و آنها به فراخور آن شخصيت و اهميتي که داشت شروع به روايت اين سفرها مي کردند و البته اين کار بيشتر در قالب سفرنامه بود و قالب هاي ديگر کمتر مورد توجه قرار مي گرفت.اوايل سال گذشته بود که خبري منتشر شد که اکبر صحرايي نويسنده شيرازي در حال نوشتن رماني در مورد سفر مقام معظم رهبري به استان فارس با عنوان «حافظ هفت» است و گويا قالبي هم که اين نويسنده برگزيده روايت داستان اين سفر به صورت رمان است.کاري که تاکنون در اين زمينه انجام نشده و آن گونه که خود وي مطرح کرده اثر متفاوتي خواهد بود.اكبر صحرايي متولد 1339 شيراز است. وي تحصيلات خود را تا مقطع كارشناسي رشته مديريت ادامه داده است. صحرايي قبل از انقلاب مطالعه را به صورت جدي با داستان‌هاي محمود حكيمي‏، جلال آل احمد‏ و آثار كلاسيك جهان آغاز كرد و نويسندگي‌اش را مديون جنگ مي‌داند.با پايان جنگ با نوشتن خاطرات خود و دوستان از آن دوران ، نويسندگي را به صورت حرفه‌اي تجربه كرد به طوريكه خاطرات و بعدها داستان ‌هايش در مجله‌ي تخصصي كمان ، روزنامه‌ي ايران ،ماهنامه‌ي عصر پنج شنبه، خبر جنوب‏، عصر و ... به چاپ رسيد. مجموعه داستان جنگ به نام «كانال مهتاب» اولين كتاب صحرايي است كه در سال ١٣٧٨ به چاپ رسيد. يك سال بعد از انتشار اين كتاب، مجموعه داستان «هزار و نه» را منتشر كرد. كتاب بعدي وي نيز مجموعه داستاني با عنوان «خمپاره خواب آلود» بود كه موضوعي طنز دارد در سال ١٣٨٢ به چاپ رسيد و مورد استقبال علاقمندان ادبيات قرار گرفت.از ديگر کتاب هاي اين نويسنده مي توان به مجموعه داستان کوتاه «آنا هنوز مي خندد» و ... اشاره کرد.در خبرها آمده است که صحرايي اعلام کرده رمان «حافظ هفت» در بيست و چهارمين نمايشگاه بين المللي کتاب تهران از سوي انتشارات سوره مهر عرضه خواهد شد.با او درباره چگونگي تدوين اين کتاب و همچنين انتشار آن گفت و گو کرده ايم که مي خوانيد.

در ابتدا در مورد نگارش رمان «حافظ هفت» کمي توضيح دهيد و اينکه چه شد که تصميم گرفتيد سفر مقام معظم رهبري به شيراز را که در سال 1387 بود  را به صورت رمان درآوريد؟

سفارش نگارش سفرنامه حضرت آيت الله خامنه اي به استان پيشنهاد تدوين سفرنامه اي در خصوص سفر نه روزه رهبر انقلاب به شيراز در نوروز 87، توسط محسن مومني؛ مدير حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي در حدود يک سال و نيم پيش به من ارائه شد. از همان زمان مشغول مطالعه و پژوهش درباره موضوع، سفرنامه هاي ديگري که درباره سفرهاي ايشان نوشته شده است و ... شدم و در نهايت به دوستان پيشنهاد کردم که اين اثر در قالب سفرنامه نباشد بلکه رمان باشد که پس از بررسي هاي انجام شده پيشنهاد من تصويب شد.

شيوه روايت اين سفر به چه صورتي است؟

اين رمان در (9پياله)، كه به معناي 9 روز سفر آيت‌الله خامنه‌اي، رهبر معظم انقلاب اسلامي به استان فارس است، تدوين شد، به همين منظور تمام دغدغه من اين بود تا فرم، طرح و ساختار اين اثر ارزشمند متفاوت‌تر از آثار مشابه ديگر در اين زمينه باشد.سفر مقام معظم رهبري به استان فارس 9 روز بود که من فرصت و اقبال 4 روز حضور شبانه روزي در کنار ايشان و در ديدارهايشان را داشتم و آنچه را در اين سفر رخ داد به عنوان دستمايه رمان يادداشت برداري کردم و يک سال و نيم کار سنگين و شبانه روزي براي نگارش کتاب انجام دادم تا در نهايت آنچه به نگارش درآمد.

عنوان کتاب دو وجهي است يعني از يک طرف ما با واژه حافظ  روبرو هستيم که مي تواند غزلسراي بزرگ فارسي را که نماد شهر شيراز است را به ذهن متبادر مي کند و در وجه ديگر هم عدد هفت است. همانطو رکه شما هم مطلعيد عدد هفت در ادبيات فارسي  داراي معناي خاصي است، آيا شما قصد داشتيد که با انتخاب اين عدد نمادين به مراحل هفت گانه سير و سلوک عارفانه اشاره کنيد؟

نام کتاب به اين دليل انتخاب شده که حافظ نمادي از شيراز است و هفت هم نماد مراحل هفت گانه سير عرفا و همچنين کدي بوده است که در سال 60 حضرت آيت الله خامنه اي را با اين کد ترور کردند.البته بايد بگوييم  عنوان «حافظ هفت» درواقع اشاره‌اي  هم دارد به اعلام  ترور مقام معظم رهبري در تاريخ 6 تيرماه 1360 در مسجد «ابوذر» تهران که محافظان ايشان با اين رمز ان را اطلاع دادند..

خب در مورد شخصيت هاي داستان توضيح دهيد و اينکه قهرمان اصلي داستان چه کسي است ؟

شخصيت هاي اصلي رمان دو نويسنده يکي ارمني به نام پانوسيان و ديگري مسلمان با نام جعفر که نويسنده جنگ است، هستند که با مقام معظم رهبري همراه مي شوند. آنها اتفاقات و جريان هايي را مي بينند که روي خودشان و خانواده شان تاثير مي گذارد. درواقع اين شخصيت ارمني دوست جعفر است كه به اصرار جعفر كه نويسنده جنگ است در اولين روز حضور رهبري حاضر مي‌شود ولي بعد به دليل يك سري اتفاقاتي كه براي جعفر مي افتد و راهي بيمارستان مي‌شود، مجبور مي‌شود كه تمام اين 9 روز را در آن منطقه باشد و به همين منظور در بيمارستان دفترچه خاطرات جعفر را مي‌بيند و همين‌طور يادآوري اين خاطرات باعث يك برگشت به عقب به سال‌هاي حضور مقام معظم رهبري در جبهه و ترور نافرجام ايشان و غيره مي‌شود. در طول اين 9 روز و آشنايي با مقام معظم رهبري و اتفاقاتي ديگر، اين فرد با لايه ديگري از شخصيت رهبري آشنا مي‌شود و يك تحليل روانشناختي از ويژگي‌هاي رهبر معظم انقلاب مي‌‌بيند كه خواننده به صورت قطره‌اي با شخصيت ايشان آشنا مي‌شود.

پس با اين حساب زاويه روايت داستان از زاويه نگاه اين شخصيت يا نويسنده مسيحي است؟

بله زاويه كلي روايت از نگاه پانوسيان است. در واقع حدود نيمي از اين كتاب به مستندات اين سفر اختصاص دارد و در آن از زبان يك شخص ارمني به نام پانوسيان، ديدارهاي مقام رهبري با خانواده معظم شهدا، جانبازان و ايثارگران، اهالي فرهنگ و هنر و ... روايت مي‌شود. دو شخصيت نويسنده که در داستان حضور دارند گرچه خيالي هستند ولي آنچه مي‌بينند مستند است و فکر مي کنم خواننده در همراهي با کتاب در جريان اتفاقات آن سفر قرار مي گيرد و با شخصيت رهبرمان نيز بيشتر آشنا مي‌شود.

به گذشته ها و اتفاقاتي که پيرامون مقام معظم رهبري در گذشته ها اتفاق افتاده هم پرداخته ايد؟

 در رمان «حافظ هفت» مروري داريم به زندگي حضرت آقا، حضورشان در جبهه، ترور ايشان و در بخش هاي ديگر هم تاريخ شيراز، اتفاقات مهمي که در تاريخ اين شهر بوده است و جنگ در شيراز در قالب فلاش بک روايت مي شود.البته بايد همين جا خاطر نشان کنم که اگرچه قالب کتاب رمان است ولي کاملاً مستند است.

البته پيش از اين نويسندگاني همچون رضا اميرخاني در کتاب «داستان سيستان» سفر رهبري به سيستان و بلوچستان را نوشته اند و پس از آن هم محسن مومني شريف؛ رييس حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي سفرنامه مشهد مقدس و محمدرضا بايرامي سفرنامه هاي زنجان و قزوين را درباره سفر ايشان به اين استان ها نوشته اند،ولي تاکنون کسي به فکر نوشتن رمان در اين خصوص نيفتاده بود.

بله همانگونه که شما هم اشاره کرديد رضا اميرخاني « داستان سيستان» سفرنامه مقام معظم رهبري به استان سيستان را به عنوان نخستين سفرنامه اي که از سفرهاي ايشان منتشر شده، به رشته تحرير درآورد و پس از آن محمدرضا بايرامي سفرنامه هاي زنجان و قزوين و محسن مومني سفرنامه مشهد مقدس را به رشته تحرير درآوردند به همين دليل فکر کردم قالب سفرنامه پيش از اين تجربه شده و بايد کار بکرتري ارائه کرد و اينگونه بود که نگارش رمان را پيشنهاد دادم.لذا شرطي هم که در اين باره داشتم اين بود که قالب کار رمان باشد که مسئولان حوزه هنري و سوره مهر هم پذيرفتند.

خب  سوال آخرم را درباره تاييد اين کتاب از سوي دفتر نشر آثار مقام معظم رهبري و  زمان انتشار اين رمان است، آيا اين رمان مورد تاييد دفتر آقا قرار گرفته و در نهايت قرار است  کي منتشر شود؟

بررسي‌ اين رمان از سوي دفتر نشرآثار مقام معظم رهبري صورت گرفته و اين اثر مورد  تأييد اين دفتر قرار گرفت و قرار بود كه قبل از فرارسيدن سال جديد از سوي انتشارات سوره مهر منتشر شود كه به دلايلي به تعويق افتاد. در نهايت، اين رمان در بيست و چهارمين نمايشگاه بين المللي كتاب  تهران  قرار است منتشر شود.

 

[ جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 ] [ 10:13 بعد از ظهر ] [ کانال مهتاب ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

این وبلاگ شامل داستان های کوتاه و نظرات نویسنده وبلاگ می باشد.
امکانات وب

explorer blog




border="0" ALT="Google" align="absmiddle">

آمار سایت



Pichak go Up


برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

جاوا اسكریپت

Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت

فال حافظ



فال انبیاء

فال انبیاء